و رسول عليه السلام بفرمود تا پالانهاى شتران بر هم نهادند و خلق را به حاضر كردند و بر آنجا رفت و خطبهاى بليغ بكرد . و به آخر امير المؤمنين على عليه السلام را بخواند و بر دست راست خويش بداشت و گفت : نه من اولاترم به شما از نفس شما ؟ ! جمله گفتند : بلى يا رسول اللّه . و بازوى على بگرفت و وى را برداشت - چنان كه بياض بغل رسول طاهر شد - و گفت : من كنت مولاه ، فهذا علىّ مولاه . و امامت به وى تسليم كرد و به زير آمد .
و بفرمود تا برابر خيمهء رسول ، خيمهء على زدند و گفت : يا على ، در اينجا بنشين . و مهاجر و انصار را بفرمود تا تهنيت وى بكردند . از آن جمله كه تهنيت بكرد به مبالغت تمام ، عمر بن خطّاب بود بدين عبارت كه : بخّ بخّ يا علىّ ! اصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة الى يوم القيامة . و زنان نيز بيامدند و تهنيت بكردند . و بر وى بيعت كردند مردان و زنان . و حسّان ثابت هم در آن موضع اين ابيات انشا كرد بر ملأ مهاجر و انصار . رسول عليه السلام گفت : لا تزال - يا حسّان - مؤيّدا بروح القدس ما نصرتنا .
يناديهم يوم الغدير نبيّهم * بخمّ و اسمع للرّسول مناديا
فقال فمن مولاكم و وليّكم * فقالوا و لم يبدوا هناك التعدّيا
الهك مولانا و انت وليّنا * و لن تجدنّ منّا لك اليوم عاصيا
فقال له قم يا علىّ فانّنى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا
فمن كنت مولاه فهذا وليّه * [ فكونوا له انصار صدق مواليا ]
[ هناك دعا اللّهمّ وال وليّه ] * و كن للّذى عادى عليّا معاديا
و هنوز از آنجا رحلت نكرده بودند كه آيت :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً »
« 1 » فرو آمد . رسول عليه السلام از
هامش
( 1 ) - مائده ( 5 ) / 3 .