تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

فصل فى ذكر الغدير

چون رسول عليه السلام از حجّة الوداع فارغ شد و به موضعى رسيد كه آن را غدير خم گويند و گرمگاهى عظيم بود و نه موضعى بود كه آنجا فرود آيند و حرارت بود به حدّى كه مردم ازارها در پاى مىبيختند تا بر زمين بنشينند ، جبرئيل عليه السلام از حضرت ربّ العالمين آمد و گفت : يا محمّد ، عمر تو به آخر رسيد . و اين موضعى است كه خلق اينجا متفرّق شوند . ولايت و امامت به على ده و وى را امام گردان بر جملهء خلايق ، تا اين جماعت كه حاضرند در عالم مشهور گردانند . و در اين كار تقصير مكن ؛ كه اگر تقصير كنى پنداريا كه هيچ وحيى و رسالتى نرسانيدى . و اين آيت آورد كه :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ »
. « 1 » رسول عليه السلام گفت : يا جبرئيل ، من از منافقان خائفم كه از من قبول نكنند و يا مرا بكشند و گويند : تا زنده بودى زحمت ما بودى . امروز كه وقت مرگ است ابن عم را بر ما حاكم گردانيدى . تا اين آيت آمد كه :
« وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ »
. « 2 »
هامش
( 1 ) - مائده ( 5 ) / 67 . ( 2 ) - مائده ( 5 ) / 67 .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 266 | عماد الدين حسن بن علي الطبري