شدم آن را بر اين راه بنهم « 1 » .
يهوديّه : قصبهء أصفهان بزرگ وآباد وپرجمعيت وپربركت وشهر بازرگانى است چاههايش شيرين ، ميوههايش گوارا ، هوايش خوب ، آبش سبك ، خاكش شگفتانگيز ، جايش خوب است .
بازرگانان بزرگ ، هنرمندان ماهر دارد . پارچههايش را به هر سو مىبرند .
مردم أهل سنت وجماعتند ، زير وماهرند ، جامعشان با نمازگزاران آباد است . نه گرما دارند نه پشه وكك . گويند هنگامى كه بخت نصر بني إسرائيل را از سرزمين مقدس ( فلسطين ) بيرون راند ، ايشان كشورهاى گوناگون را گشتند وجائى را كه مانند آن باشد بجز اينجا نيافتند ، پس [ گروهى از ايشان ] در آن نشيمن گزيدند . ولى اكنون اينجا بهشتى است كه چراگاه گاوان [ خوكان ] شده است . مردمى هستند [ بد زبان وبدخوراك ] خشك ، نه سخاوت دارند ونه ظرافت . در زير عمامهها متكا دارند ودر معامله نادرستند . جگر را مىسوزانند « 2 » ، حنبليانى درشتخويند [ ودربارهء معاوية افراط مىكنند ] يك تن ايشان را مىبينى با پوتين ولباس فانى در آستين دارد كه مشغول خوردن آن است يا مويزى
هامش
( 1 ) ويراس گردخويه در پانوشت چ ع 388 از حاشيهء نسخهءBانتقادى را بر كتاب نقل كرده كه ترجمهء آن چنين است :
چون مؤلف از أصفهان آگاهى نداشته ، پرسش وپاسخهاى بالا را پرداخته تا كتابش دربارهء چنين شهر سفيد نماند . خدا رويش سياه كند ! كه وقت مرا به خواندن چرندپرندش تباه كرد وهيچ بدست نياوردم ! برخى اصفهانيان دربارهء اين شهر كتابي بزرگ ساخته ، همهء شهركها وديههايش ، درآمد آن وفرمانروايش را ياد كرده است . اين كتاب در خزانهء عضد الدولة در نيشابور موجود است . قصبهء أصفهان يهودية است واز شهركهايش « مدينه » « بندجان » « سميرم » « زيز » ، « دز » ، « اردستان » ، « خولنجان » است .
( 2 ) متن : يقدون الرئة