من آن را براي شيخى فاضل سجع بندى نمودم ] « 1 » . * تفليس : استوار در نزديك كوه است . رود « كر » آن را مىشكافد ودو سوى آن با پلى بهم پيوسته است . ديوارها با سنگ وروى آن چوب مىباشد .
قَلْعه : شهري بىبارو ، در دشتى نزديك كوه « لكزان » است .
شَماخيَّه : در پايهء كوه است ، ساختمانهايش از سنگ وگچ است ، آب روان وباغستانى دلگشا دارد .
شَروان : در دشتى بزرگ ، ساختمانها از سنگ ، جامع در بازار است ونهرى آن را مىشكافد .
موغكان « 2 » : در سر حد در كنار راه است ، در گذشته پرجمعيت بوده ، امروز سبك شده است .
باكوه : در كنار درياچه ، يكى از باراندازهاى اين سرزمين است .
شابران : بي بارو در سرحدات است واكثريت مردم آن با نصارا مىباشد .
قَبَلَه : بارو دارد . نهر در بيرون شهر وجامع بر تپهاى دور افتاده است .
هامش
( 1 ) متأسفانه مقدسي براي ارضاى كساني چون اين « شيخ فاضل » معنى را فداى لفظ كرده ودر بسيارى جاهاى اين كتاب جملههائى را پشت سر هم نهاده كه جز در سجع هيچگونه همبستگى ندارند . وچون در ترجمهء من سجع نيز از ميان رفته ناهماهنگى زننده وچشم گير شده است .
( 2 ) ص 373 : 5 موقان 373 : 9 .