من نمىدانم كه اين دو دريا به درون محيط مىريزند يا از آن بيرون مىآيند . در برخى كتابها خواندم كه از آن بيرون آيند ، ولى نزديكتر چنانست كه در آن مىريزند . زيرا كه چون از فرغانه به سوى مصر ومغرب دور شويم ، به پائين مىآييم . مردم عراق وعجم را مردم بالا نامند ومردم مغرب را مردم پائين ، واين گفتهء مرا پشتيبانى مىكند وچنين مىنمايد كه اين دو دريا مجموعهء رودخانهها هستند كه به محيط مىريزند . وخدا داناتر است .
درياهاى ديگر : أبو زيد [ إبراهيم ] درياها را سه تا مىداند ومحيط را بر آن دو افزوده ولى من بدان جا نشدهام ، زيرا چنانكه گفتهاند مانند حلقه بر گرد جهان است وسر وته ندارد . جيهانى [ وصاحب زيج وقدامهء كاتب ] آنها را پنج تا دانسته ودرياى خزر وخليج قسطنطينيه را بر آنها افزودهاند ، ولى من به همان كه خدا در كتابش خبر داده بسنده مىكنم كه مىگويد : دو دريا را در هم ريخت وميان آنها پردهاى نهاد كه در نياميزند . از آن دو لؤلؤ ومرجان برآيد « 1 » وپرده از فرما تا قلزم مىباشد كه سه روز راه است .
اگر گفته شود كه مقصود خدا دو آب شور وشيرين است كه آميخته نمىشوند ! چنانكه خود گويد : اوست كه دو دريا را درهم ريخت « 2 » پاسخ گويم : لؤلؤ ومرجان از آب شيرين بر نيايند ، وخدا مىگويد :
« از آن دو . . . » ودانشمندان را خلافي در اين نيست كه لؤلؤ از درياى
هامش
( 1 ) قرآن : 55 : 19 - 20 .
( 2 ) قرآن : 25 : 53 .