قصير : نيز جائى است كه كشتىهاى بسيار در آنجا زخمى مىشوند .
كمران : هنگام در آمدن بدين جا نيز دشوارى وترس هست .
مندم « 1 » : تنگهايست دشوار ، كه جز هنگام جوانى ونيرومندى باد نمىتوان از آن جا رفت وآمد كرد ، واز آنجا تا عمان گودابههاى دريا است ودر آنجا موجهاى كوهآسا كه خدا خبر داده « 2 » ديده مىشود .
اين راه هنگام رفتن مطمئنتر است ، وترس از شكستن كشتى وغرق شدن آن ، در بازگشت مىباشد . در هر كشتى چند مرد جنگى ونفتگر لازم است .
عمان : بندريست بدو كشنده .
فم السبع : « 3 » تنگهايست ترسناك .
خشبات : به بصره نسبت داده مىشود ، كم گود وبسيار خطرناك است چوبها در آن استوار كرده روى آنها خانه ساختهاند . شبها صاحبان خانهها آتش مىافروزند تا كشتىها نزديك نيايند . شنيدم شيخى مىگفت : در آنجا دشوارى بسيار ديدم ، كشتى ما ده بار بر زمين ساييد . از هر چهل كشتى كه بدانجا شوند يكى باز تواند گشت . من دوست ندارم اين به درازا كشانم وگر نه ديگر بندرهاى اين دريا وراههايش را نيز ياد مىكردم .
جزر ومد : درياى چين در ميانهء هر ماه ودو طرف آن مد مىشود ودر هر روز * وشب دو بار . جزر ومدّ بصره نيز از آنست ، كه هنگام افزايش آب دجله را به پس مىراند واز جويها به باغها مىرسد وهنگام كاهش جزر مىشود .
هامش
( 1 ) امروز تنگهء مندب ، باب مندب خوانده مىشود .
( 2 ) قرآن 11 : 42 .
( 3 ) دهانهء شير .