بدان « 1 » رفته است . ولى شام در خاك پشت فرات جز خورهء قنّسرين آبادي ندارد ، چه همهاش بيابان عربستان است وشام بعد از آنها مىباشد .
محمد نيز مىخواست اصطلاح تقريبي ومعمول مردم را بكار گيرد ، چنانكه به خراسان مشرق مىگفتند وحال آنكه مشرق پس از آنست .
آرى شام آباديهائى را گويند كه در برابر يمن بوده ، حجاز در ميان آنها فاصله باشد .
هر گاه گويندهاى بگويد : چرا تو صحراى پشت فرات را از شام نمىخوانى تا اصطلاح عراقيان درست باشد ؟ گوئيم : ما كه نقشهء سرزمينها را داده ومرزها را روشن نمودهايم ، ديگر بار نبايد از يك خاك داخل ديگرى كنيم .
هر گاه گفته شود : از كجا مىگوئى در روزگار باستان جزو شام نبوده است ؟ گوئيم : فقيهان قانون شناس را با دانشمندان اين علم اختلافى نيست در اينكه آن صحراى مورد اختلاف از جزيرة العرب است ، حال اگر كسى آن را جزو حقيقي شام بشمرد ، بدو گوئيم : مرزهائى را كه ما براي شام ياد كرديم مورد اتفاق نظر همگان است وآنچه شما بر آن افزوديد مورد اختلاف است ومدعى آن بايد دليل بياورد .
ما در اينجا از ياد كردن طرسوس وپيرامنش نيز خوددارى كرديم ، زيرا كه در دست روميانست * قبر دقيانوس « 2 » [ داكيوس ] نيز در آنجا
هامش
( 1 ) گويا همان محمد بن حسن شيبانى باشد كه در ص 230 : 13 وچ ع 385 حاشية نيز ياد شده است .
( 2 ) دقيوس ، دسيوس . افسانهاى از قرن سوم ميلادي در ساحل شرقي ميديترانه است . لغتنامهء دهخدا واژههاى دقيانوس وأصحاب كهف وياقوت واژهء رقيم ديده شود . دخويه از ابن شحنه اين عبارت را نقل كند : گويند گور داكيوس پادشاه أصحاب كهف در « طرسوس » است .