بزرگترين دشمن اينان نوعي ما هي است كه بر چشمان ايشان حمله مىكند .
ولى سود اين كار روشن است هر كس عقيق بخواهد ، يك پارچه زمين در صنعا مىخرد وبا كندوكاوش ممكن است سنگى بيابد وممكن است هم چيزى دستگيرش نشود . ميان ينبع ومروه ، كانهاى زر نيز هست . عنبر در كرانهء دريا يافت مىشود از عدن تا * مخا [ مندم ] وبسوى زيْلع . هر كس چيزى كم يا بسيار از آن بيابد بايد آن را نزد نمايندهء سلطان ببرد وباو بدهد وقسمتى از آن را بگيرد يا دينارى [ يا خلعتى ] واين جز در هنگام وزش باد آئب [ آئب ] رخ ندهد ، ومن ندانستم كه عنبر چيست ! ودم الأخوين « 1 » روبروى جحفه يافت شود .
پيوندها : ميان درزيگران در مكة كه شيعهاند وقصابان كه سنّى هستند دشمنى هست . در عدن نيز ميان حماحمىها « 2 » وميان ملاحىها « 3 » دشمنى وجنگ هست . در ينبع نيز ميان سنّيان وشيعيان ، در زبيد ميان بجهها وحبشىها ونوبىها « 4 » شگفتيها رخ مىدهد ، ميان جزّاران واعراب نيز در يمامه كار بجائى رسيده كه جامع را ميان اين دو گروه تقسيم كرده به بيگانگان نيز مىگويند : با هر كدام مىخواهى باش ! وگر نه بيرون شو !
هامش
( 1 ) خون سياوشان .
( 2 ) متن : حماحميين ( جماجمين ) شايد : سبزى فروشان .
( 3 ) متن : ملاحيين ( ملاحين ) شايد نمكفروشان يا : دريانوردان ، ( همداني :
53 : 14 ومولر 124 : 19 « دخويه » ) .
( 4 ) بجهها ، نوبىها ، حبشىها قبيلههائى سيهچرده بودند كه از آفريقا به جنوب يمن مهاجرت مىكردند وگاه با بوميان به جنگ افتادند .