سپس از حجاج تقاضا كرد او را از قضاوت معاف دارد و حجاج استعفاى او را پذيرفت و ديگر تا گاه مرگ در خانهء خود نشست . او عمرى دراز داشت . گويند يكصد و شصت و هشت سال و برخى ديگر گويند يكصد سال بزيست . و به سال هشتاد و هفتم هجرت درگذشت .
شريح مردى سبكسر و شوخ بوده است . دو مرد پيش او آمدند و يكى از آن دو به آنچه مدعى او ادعا كرده بود ، ضمن سخنانش بدون اينكه متوجه شود ، اقرار كرد . شريح به زيان او حكم كرد ، آن مرد به شريح گفت : چه كسى پيش تو در اين مورد گواهى داده است گفت : خواهر زادهء دايى تو - يعنى خودت .
و گفته شده است زنش پيش او آمد و مى گريست و از خصم خود تظلم مى كرد ، شريح اعتنايى نكرد تا آنكه كسى كه آنجا حاضر بود گفت : اى قاضى آيا به گريه او نمى نگرى شريح گفت : برادران يوسف هم شامگاه در حالى كه مى گريستند پيش پدر خود آمدند .
على ( ع ) هم شريح را با آنكه در مسائل فقهى بسيارى با او مخالف بود و آن موارد در كتابهاى فقهاء آمده است همچنان بر قضاوت باقى بداشت .
شريح و قضاوت ديگرى از قاضيان عثمان در همان آغاز كار و اختلاف از على ( ع ) اجازه گرفتند ، فرمود : اينك همانگونه كه قضاوت مى كرديد ادامه دهيد تا مردم همگى هماهنگ شوند ، يا من هم همانگونه كه يارانم مردند ، بميرم .
على ( ع ) يك بار بر شريح خشم گرفت و او را از كوفه دور ساخت ، در عين حال او را از قضاوت عزل نكرد و فرمان داد در بانقيا اقامت كند . كه دهكدهاى نزديك به كوفه بود و بيشتر ساكنانش يهودى بودند . او مدتى آنجا مقام كرد تا على ( ع ) از او خشنود شد و او را به كوفه برگرداند . ابو عمر بن عبد البر در كتاب الاستيعاب مى گويد : شريح دورهء جاهلى را هم درك كرده و از صحابه شمرده نمى شود ، بلكه از تابعان است . او شاعرى نكو گرى و كوسه بود و موى بر چهره نداشت .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١