تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
مگر نمى بينى كه ما در مورد كسى كه به ظاهر توبه خود را آشكار مى سازد ، حكم به كذب و نفاق نمى كنيم . بنابراين روشن مىشود كه قبول توبه در همهء موارد طبق گمان كفايت مىكند و بدين گونه جايز است بگوييم كه گمان توبهء اينان كفايت مىكند كه با علم قطعى به معصيت ايشان تعارض داشته است .

نامه ( 3 )

از نامهء آن حضرت به شريح بن حارث قاضى خود روايت شده است كه شريح بن حارث ، قاضى امير المؤمنين ( ع ) به روزگار خلافت او خانه‌اى به هشتاد دينار خريد . اين خبر به على ( ع ) رسيد ، شريح را خواست و به او فرمود : به من خبر رسيده است كه خانه‌اى به هشتاد دينار خريده‌اى و قباله نوشته‌اى و گواهان در آن مورد به گواهى گرفته‌اى گفت : آرى اى امير المؤمنين چنين بوده است . گويد : على ( ع ) خشمگين به او نگريست و سپس چنين گفتش . . . در اين نامه ابن ابى الحديد بحث تاريخى زير را در مورد شريح آورده است .

نسب شريح و ذكر پاره‌اى از اخبار او

او ، شريح بن حارث بن منتجع بن معاوية بن جهم بن ثور بن عفير بن عدى بن حارث بن مرة بن ادد كندى است ، و گفته شده است هم پيمان كنده و از قبيله بنى رائش است . ابن كلبى گفته است ، نام پدرش حارث نيست بلكه نسب او شريح بن معاوية بن ثور است . گروهى هم گفته‌اند ، او شريح بن هانى است . و گروهى ديگر گفته‌اند ، او شريح بن شراحيل است . ولى صحيح آن است كه او شريح بن حارث است و كنيهء ابو اميه داشته است . او را عمر بن خطاب به قضاى كوفه گمارد و او شصت سال پيوسته قاضى بود و كار قضاوتش جز سه سال در فتنهء ابن زبير تعطيل نشد . در آن سه سال از قضاوت امتناع كرد و