چون يأس و نااميدى بزرگترين مسلخى است كه إبليس براى ذبح كردن همهى حيثيتها و فضيلتهاى انسانى ، فرا راه آدمى تعبيه كرده است . « نااميدى » يعنى وداع گفتن با بهانه و سرّ الأسرار آفرينش آدمى كه همان پيمودن چرخه تكامل است ، « نااميدى » يعنى شكستن نردبان معراج ، « نااميدى » يعنى از پاى درآوردن كفشهاى سلوك الى الله ، « نااميدى » يعنى پس دادن بليط سفر به نيستان اصل خويش ، « نااميدى » يعنى « قبول شكست » .
بدين جمله تأمّل برانگيز دقت كنيد : « كمتر كسى از خود شكست ، شكست خورده است ؛ اغلب ، قبول شكست است كه منجر به شكست مىگردد » . هرچند گوينده در چينش كلمات و انتخاب آنها ، دقت فلسفى اعمال ننموده اما به نظر نگارنده ، وى خواسته « شكست » را به دو نوع تقسيم كند :
1 - شكست در مقام ثبوت ( شكست نفس الامرى )
2 - شكست در مقام اثبات ( قبول شكست و اعتراف بدان ) .
آنگاه درصدد بيان اين مطلب صحيح برآمده است كه نوع دوم ، يك فرد يا امّت را از پاى در مىآورد « 1 » و تير خلاص را به سوى آن شليك مىكند ، نه شكست نوع اوّل . آرى « اميد » پيروزى آفرين است و « نااميدى » هزيمتآور ، بلكه « اميد » خود پيروزى است و « نااميدى » هزيمت و شكست .
به نوميدى سحرگه گفت اميد * كه كس ناسازگارى چون تو نشنيد
به هر سو دست شوقى بود بستى * بهرجا خاطرى ديدى ، شكستى
زبونى هرچه هست و بود از توست * بساط ديدهى اشكآلود از تست
نهى بر پاى هر آزاده بندى * رسانى هر وجودى را گزندى
غبارت چشم را تاريكى آموخت * شرارت ريشهى انديشه را سوخت
خوش آن رمزى كه عشقى را نويد است * خوش آن دل كه اندر آن نور اميد است
گذشت اميد و چون برقى درخشيد * الهى كى درخشد برق اميد « 2 »
« اميد » زرهى است كه هركس آن را دربر كند ، رويين تن مىگردد و « يأس » پاشنهى
هامش
( 1 ) . امير بيان على بن أبى طالب عليه السّلام مىفرمايد :
« أعظم البلاء ، انقطاع الرجاء » و « قتل القنوط صاحبه »
( بزرگترين مصيبت ، نااميدى است . نااميدى ، نااميد را مىكشد ) غرر الحكم / كلمات : 2860 و 6731 .
( 2 ) . ديوان پروين اعتصامى / ص 16 .