كند ، نام ايمان به خود مىگيرند . « 1 »
بنابراين ، مىتوان به اين جمعبندى رسيد كه ايمان از دو مؤلفهى « معرفت به يك حقيقت متعالى » و « دلباختن بدان حقيقت » تشكيل مىگردد .
اكنون كه مقوّمات ايمان و مقدّمات حصول آن را بازشناختيم ، اين مطلب به روشنى فهميده مىشود كه براى منجىباور بودن و ايمان به مهدى داشتن ، تنها شناخت آن حضرت و امور مربوط به ايشان كفايت نمىكند ، كسى به بقية الله و حجت زمان ، ايمان دارد كه پس از كسب معرفت ، از راه دل با مولا و مقتداى خود انس بگيرد و با آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست ، پيوند عاطفى برقرار سازد و دل در گرو مهر او نهد . « 2 »
وصايايى كه ذيلا و به شكلى گذرا از رسول معظم اسلام صلّى اللّه عليه و إله و سلم و ائمهى معصومين عليهم السّلام در مورد وظايف مواليان امام غايب در قبال آن حضرت ، ذكر مىشود ، به واقع توصيههاى راهبردى و دستورالعملهايى روانشناختى و غير مستقيم براى ايجاد اين پيوند عاطفى ، انس روحى و علاقهى قلبى است :
1 . هديه دادن به آن حضرت با هزينه كردن در مصارف مورد علاقه و رضاى ايشان . « 3 »
2 . تجديد بيعت با او . « 4 »
3 . گريستن و اشك ريختن در فراق امام . « 5 »
4 . تشكيل مجالس احياى ياد امام . « 6 »
5 . بجا آوردن مراسم حج به نيابت از گل نرگس و صدقه دادن براى سلامتى يوسف زهرا . « 7 »
6 . ترك اعمالى كه خاطر امام را آزرده مىسازد . « 8 »
هامش
( 1 ) . مجموعهى آثار / ج 2 / انسان و ايمان / ص 24 ، انتشارات صدرا ، همچنين ر . ك : گفتارهاى معنوى / ص 200 ؛ پاسخ استاد به نقد كتاب مسئلهى حجاب / ص 160 ؛ حكمتها و اندرزها / ص 45 و نيز الميزان / سيد محمد حسين طباطبايى / ج 18 / ص 23 .
( 2 ) . ر . ك : مجالس صدوق / ص 88 ، الكافى / ج 8 / ص 229 و بحار الانوار / ج 36 / ص 41 .
( 3 ) . امالى صدوق / ص 326 .
( 4 ) . بحار الانوار / ج 102 / ص 110 .
( 5 ) . الغيبة / نعمانى / ص 152 .
( 6 ) . خصال صدوق / ج 2 / ص 635 .
( 7 ) . الكافى / ج 4 / ص 314 ؛ مجالس صدوق / ص 201 .
( 8 ) . بحار الانوار / ج 53 / ص 177 .