و از كتب علماى پيشين ، البرهان على صحّة طول عمر صاحب الزمان / ابو الفتح كراجكى طرابلسى . * * *
[ تعليقه 5 ]
( 5 ) مواجههى كارشناسانه با سؤال از علّت و فلسفهى غيبت ، نيازمند به طبقهبندى مخاطب است . دو روش كاملا متفاوت در برخورد با اين پرسش وجود دارد كه بسته به وضعيت فرد پرسشگر ، درخور توصيه است : روش تعبدى و روش تحليلى - توضيحى .
روش نخست هنگامى توصيهپذير است كه فرد پرسشگر از شيعيان و مواليان خاندان عصمت و طهارت باشد ، امّا روش دوم را زمانى بايد به كار بست كه مخاطب ما از حقيقت جويان مذاهب يا أديان ديگر باشد .
در مورد اول ، فرد موالي كه « امامت » را يكى از اصول دين خود تلقى كرده و به « مسئلهى ولايت » با جان و دل ايمان آورده و « عصمت » ائمهى اطهار عليهم السّلام را باور كرده است و از تاريخ حيات امامان معصوم به طور كلّى اطلاع دارد و به اختصار مىداند كه حضرات ائمه عليهم السّلام در شرايط بسيار سخت اختناق و بايكوت سياسى قرار داشتند ، « 1 » با شنيدن احاديث ائمهى اطهار و خبر دادن ايشان از وقوع غيبت امام مهدى ( عجلّ الله تعالى فرجه ) جهت حفظ جان مقدسشان ، بايد از پرداختن به تفننهاى بيهودهى فكرى ، و كنجكاوىهايى كه در حيات دينى وى ثمرهى عملى و مثبتى ندارد ، اجتناب كند . او منتظرى حقيقى و راستين است كه بايد به فكر انجام تكاليف سخت دوران غيبت باشد .
چنين افرادى بايد توجه داشته باشند كه خود حضرت حجت عليه السّلام آنان را مخاطب قرار داده و در توقيع شريفى كه از ناحيهى مقدسه در جواب اسحاق بن يعقوب براى جناب محمد بن عثمان العمرى صادر شده ، چنين فرمودهاند :
« . . . و أمّا علّة ما وقع من الغيبة ، فانّ اللّه عزّ و جلّ يقول :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ
[ مائده / 101 ] . . . فاعقلوا باب السؤال عمّا لا يعنيكم و لا تتكلّفوا علم ما قد كفيتم و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج ، فانّ ذلك فرجكم . . . » « 2 » ؛ اما
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم / دكتر جاسم حسين / ترجمهى دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى / به ويژه فصلهاى اول ، دوم و سوم / انتشارات امير كبير / چاپ دوّم - 1377 .
( مؤلف كه از اساتيد توانمند دانشگاه ادينبورگ است ، در اين كتاب مباحث قابل توجهى را دربارهى اوضاع سياسى - اجتماعى عصر غيبت مطرح كرده است ) .
( 2 ) . الإحتجاج / ج 2 / ص 281 باب توقيعات الناحية المقدسة و نوادر الأخبار / فيض كاشانى / ص 274 .