( 1 ) راوى گويد : پس از اينكه دعبل شعر خود را خواند حضرت رضا عليه السلام از مجلس برخاست و به اندرون رفت ، و يك كيسه خز كه در آن ششصد دينار بود به يكى از كنيزكان خود داد و فرمود : اين كيسه را به دعبل بدهيد ، و بگوئيد اين خرج سفر شما است و ما را معذور بداريد .
وقتى كه كنيز كيسه را به دعبل داد گفت : به خداوند سوگند من اين قصيده را به خاطر پول نگفتهام ، و براى پول گرفتن هم به اينجا نيامدهام ، و ليكن از حضرت رضا بخواهيد يكى از جامههاى خود را به من بدهد .
كنيز برگشت و گفت : مولايم ميفرمايند اين پيراهن مرا بگير و دينارها را هم بردار كه روزى بدردت خواهد خورد .
( 2 ) مؤلف گويد :
داستان دعبل مفصل است و ما تفصيل آن را در اول كتاب ضمن حالات حضرت رضا عليه السلام ذكر كرديم ، به آنجا مراجعه شود .
( 3 ) 11 - زرارة بن اعين
( 4 ) 11 - يحيى بن محمد گويد : از حضرت رضا ( ع ) پرسيدم بهترين عبادتى كه انسان را به خداوند نزديك مىكند چيست ؟ .
فرمود : چهل و شش ركعت نماز واجب و مستحب ، گفتم : اين روايت زراره است .
فرمود : مگر كسى راستگوتر از زراره هست ؟ ! .
( 5 ) 12 - زكريا بن آدم قمى
( 6 ) 12 - زكريا بن آدم گويد : خدمت حضرت رضا ( ع ) عرض كردم در نظر