تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
( 1 ) 3 - محمد بن عيسى گويد : من و يونس بن عبد الرحمن خدمت حضرت رضا ( ع ) رسيديم ، درب منزل آن حضرت گروهى اجتماع كرده بودند و از آن حضرت اذن ورود ميخواستند ؟ در اين هنگام اذن ورود داده شد و ما بعد از چند نفر وارد شديم پس از اينكه سلام كرديم و امام رضا ( ع ) اذن جلوس فرمودند يونس بن عبد الرحمن گفت : اى سيد من اجازه ميدهيد از شما مسأله‌اى بپرسم . فرمود : سؤال كنيد ، يونس گفت : مردى از اين جماعت وصيت كرد كه از مالش يك اسب و يك شمشير و هزار درهم به شخصى بدهند و او به جهاد برود و با دشمنان اسلام جنگ كند . وصى آن اسب و شمشير و هزار درهم را به يكى از اصحاب ما داد و او هم گرفت و ليكن نميدانست كه هنوز وقت جهاد نرسيده است ، آيا اين شخص بايد به وصيت عمل كند و همراه لشكريان خليفه وقت به جهاد برود و يا در يكى از مرزها اقامت كند . امام رضا عليه السلام فرمود : بايد آن پول و اسب و شمشير را به صاحبش برگرداند ، و به جهاد و مرابطه نرود ، زيرا هنوز وقت جهاد نرسيده است . يونس گفت : آن مرد وصى متوفى را نمىشناسد و جاى او را هم نميداند فرمود : تحقيق كند و جاى او را بدست بياورد . يونس گفت : تحقيق كرده و پيدا نكرده است ، فرمود : اگر چنين است بايد فقط مرزبانى كند و ليكن از جهاد و قتل خوددارى كند . يونس گفت : وى در مرز اقامت كرد و ليكن دشمن بر محل او حمله كرد و
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 769 | عزيز الله عطاردى