نخواهيم آورد ، مگر اينكه خداوند خود را به شما نشان دهد .
( 1 ) در اين هنگام موسى گفت : خداوندا گفتههاى اين قوم را شنيدى و اينك هر چه مصلحت ميدانى رفتار كن .
خداوند متعال فرمود : اى موسى درخواست خود را بكن ، و من تو را در جهل آنها مؤاخذه نخواهم كرد ، موسى گفت : بار خدايا خود را به من نشان ده ، پروردگار فرمود : اى موسى مرا هرگز نخواهى ديد اينك بنگر اگر اين كوه از ديدن من مقاومت كرد تو نيز مرا خواهى ديد .
هنگامى كه پروردگار بر كوه تجلى كرد و يكى از آيات خود را آشكار نمود كوه را از هم متلاشى ساخت و موسى عليه السلام بيهوش شد و بر زمين افتاد .
پس از اينكه به هوش آمد گفت : خداوندا تو منزه هستى و من از خواسته خود بازگشت ميكنم ، و از نادانى قوم خود كه مرا وادار به اين پرسش كردند توبه مينمايم ، و من نخستين كسى از آنان هستم كه ايمان دارم تو هرگز قابل رؤيت و مشاهده نيستى .
مامون گفت : يا ابا الحسن آيه شريفه
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
را براى من تفسير فرمائيد .
حضرت رضا عليه السلام فرمود : زن عزيز مصر خود را آماده ساخت كه از يوسف كام دل برگيرد ، و اگر يوسف برهان و حجت خداوند را نديده بود او هم به طرف زليخا ميرفت ، و ليكن چون يوسف معصوم بود اقدام به معصيت نميكرد ، و مرتكب گناه نميشد .
پدرم از پدرش روايت كرد كه حضرت صادق عليه السلام فرمود : يوسف صديق تصميم گرفت كه مرتكب گناه نشود و به طرف زن عزيز نرود .
مامون گفت : تفسير آيه شريفه :
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ