التراتيب الادارية ( نظام حكومت نبوى ) و زمينه تاريخى تأليف آن
1 . انحلال خلافت عثمانى و بحران در فقه سياسى اسلام
بحث از حكومت اسلامى يا جمهورى اسلامى در ميان انديشمندان مسلمان ، طى يك صد سال اخير ، از زمانى آغاز شد كه امپراطورى عثمانى رو به ضعف و انحلال نهاد و سپس به طور كامل اضمحلال يافت . در پى فروپاشى امپراطورى عثمانى ، سرزمينهاى اسلامى ، كه جزئى از قلمرو دولت عثمانى بودند ، به استقلال رسيدند و هر يك در قالب يك واحد سياسى در صحنهء جغرافياى سياسى جهان ظاهر شدند .
با از ميان رفتن دولت عثمانى ، و ناكام ماندن همهء تلاشها براى بازگرداندن خلافت اسلامى ، اسلامگرايان كشورهاى استقلال يافته ، از جمله مصر ، سوريه ، عربستان و جز آنها ، اين پرسش را مطرح كردند كه چه چيزى مىتواند جايگزين خلافت اسلامى شود ؟
جدا از كسانى كه براى بازگرداندن خلافت اسلامى تلاش بيهوده مىكردند ، برخى متفكران مسلمان كه از بازگشت آن خلافت نوميد شده بودند ، در مقام پاسخ و چارهانديشى برآمدند . پاسخ نخست اين بود كه اساسا اسلام هيچ انديشه سامانمندى درباره حكومت و خلافت اسلامى در هيچ زمانى نداشته و اين تصوّر كه اسلام و سياست از آغاز هماهنگ و همداستان بودهاند تصورى نابجا و از ساختههاى مسلمانان پسين است . در اين نگاه چنين القا مىشد كه اصولا مفهومى چون خلافت اسلامى ، از ابتدا درست نبوده است .
مهمترين نماينده اين تفكّر ، على عبد الرزاق بود . او پس از سقوط دولت عثمانى بىدرنگ كتاب الاسلام و اصول الحكم را نوشت و در اثبات اين نگرش هر آنچه بايد بگويد ، گفت . تفكر