( 1 ) در الاصابه « 1 » از تاريخ المصنف معتصم بن صمادح نقل كرده است كه علاء بن عقبه و ارقم ، قراردادها ، ديون و معاملات را مىنوشتند . در شرح شيخ طيب بن كيران بر الالفية عراقى از قضاعى و قرطبى نقل شده است كه حصين بن نمير و مغيره ، معاملات و ديون را مىنوشتند ، و چنان كه از مصعب در طبقات الفقهاء شيرازى نقل شده ، در زمان تابعين خارجة بن زيد و طلحة بن عبد الله فتواى قاطع مىدادند و ارث تقسيم مىكردند و وثيقههاى بين مردم را مىنوشتند .
البته پيغمبر ( ص ) و خلفاى نخستين ( غالبا ) حكم مىدادند ، بىآنكه نوشته يا ثبت شود .
در مورد اقطاع ، پيغمبر ( ص ) نوشته مىداده است . ابن الخطيب سلمانى در كتاب مثلى الطريقه فى ذمّ الوثيقه در نكوهش وثيقهنويسان قلمفرسايى نمود كه خالى از مبالغه نيست و ابو العباس و نشريسى دربارهء آن چنين نوشته است : « گردآورندهء اين گفتار ، خود را براى امرى بىفايده در دنيا و آخرت ، و بىمعنا در نظر افاضل به زحمت انداخته و عمر گرانبها را در بدگويى از كسانى هدر كرده كه با خط آنها نواميس و منازل حلال مىشود ، و اينان را مسخرهء اهل فكاهه كه برهنه از صدق و ديانتاند ، قرار داده است . خدا از گناهانش بگذرد » . « 2 » مؤلف گويد : من نسخهاى از كتاب ابن الخطيب را به خط محمد بن طيب قادرسى فاسى در حدود دو كراسه ديدم كه كاتب ، گاهى شواهد و امثله بر آن افزوده و گاه بر مطالبش به نقل از و نشريسى ايراد گرفته است .
تذكر : شريح بن يونس ، كتاب القضاء دارد و ابو عبيد ، نويسنده كتاب القضاء و آداب الحكّام است و ابو بكر نقاش ، كتاب القضاة و الشهود دارد . « 3 »
( 2 )
چه كسى در زمان پيغمبر ( ص ) ميراثها را تقسيم مىكرد
ترمذى از قول پيغمبر ( ص ) آورده است كه « افرضكم زيد » و اين روايت را حسن و صحيح مىداند . در الاستيعاب گويد : زيد يكى از فقهاى بزرگ صحابه بود و تقسيم ارث نيكو مىدانست . در الاصابه از ابن سعد نقل مىكند كه زيد در مدينه ، رياست قضاء و فتوا و قرائت و فرائض ( تقسيم ارث ) را به عهده داشت . در المسند دارمى از ابن شهاب روايت مىكند كه « هرگاه عثمان و زيد بميرند ، علم فرائض نابود مىشود ؛ همانا زمانهاى كه جز اين دو كس آن را نمىدانند » . مسلم از مسروق روايت كرده كه عايشه فرائض نيكو مىدانست و سالخوردگان
هامش
( 1 ) . ابن حجر عسقلانى ، الاصابه ، ج 3 ، ص 25 .
( 2 ) . نقل از : مقرى ، ابو العباس ، ازهار الرياض .
( 3 ) . ر . ك : سندى ، شيخ عابد ، حصر الشارد ؛ رادانى ، الصلة .