در پى نذرى . ديگرى - برادرى - كتاب را ديده و پسنديده ؛ و چون ناگوارى به او رسيده است او هم با خدايش عهدى كرده كه بلا بگذرد و او كتاب را فارسى كند . بلاگذشته و كتاب فارسى شده .
دوستى گفت : « فلانى ! چنين كتابى هست مؤلف ايشان است و كتاب ترجمه شده است و ويرايش مىخواهد .
هستى ؟ »
مؤلف را از دور و به واسطهء يكى دو اثر ترجمه شدهاش مىشناختم . دانسته بودم به خلاف بسيارى از بزرگان و بزرگنمايان به حكمِ « هر آن كس ز دانش برد توشهاى ؛ جهانى است بنشسته در گوشهاى » بىهياهو مىپژوهد و مىنگارد .
دوستم را جواب گفتم : « انشاءاللَّه » و خوشحال بودم كه تالى جدّم خدمتى - حقيرانه خدمتى - به اين خاندان مىكنم .
متن عربى كتاب را و متن ترجمه را ديدم . نثر عربى كتاب - به زعم من - شيوا و درخشان است ولى ترجمه از نوعى بود كه زمانى پيشتر رواج بسيار داشت - خصوصاً در ترجمهء قرآن و ادعيه - و مىتوان ترجمهء مقيّد به تفسير ناميدش . چنين ترجمهاى اگر در باب قرآن و احاديث و ادعيه - . . . . به دليل نگرانى براى انتقال معانى - روا باشد دربارهء كتابى چون اين روا نمىنمايد . ناچار دست در دامن همان دوست زدم كه به رغم زحمات برادر مترجممان كار را بايد از سر گرفت ؛ مترجمى بيابيد . او هم ديوارى كوتاهتر از ديوار حقير نيافت .
نمونه هاى ايثار 1 - حضرت ابو الفضل العباس ( ع ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه و پيش گفتار 6
مساهمون: عليانى
صمقدمه و پيش گفتار ٦