از شهادت دورشان كند و حال آنكه [ مرگ ] برترين نشان [ ( مدال ) ] است و حسين عليه السلام گفت :
« و گر تنها براى مرگ باليدهاند
پس مرد را خوشتر كه در راه خداى كشتهء شمشير بود . » « 1 » و چنين بود كه چون پا به رود نهاد و كفى آب برگرفت سخنى مىگفت زيبا و سترگ :
« خداى را كه اين نه مرام من است و نه كردار درستيقينان . » « 2 » برترينِ آنچه در عباس عليه السلام بود يقينش [ از صفات ديگر ] بود ، و اين همان است كه در زيارتش كه - گر خداى خواهد - در فصل بعد به آن مىپردازم مىخوانيم ، ديدگان عباس از سالهاى خردى به حقيقت توحيد گشوده شد و از همين رو است كه مىيابيش كه پدرش سرور عارفان اميرمؤمنان عليه السلام او را در دامن مباركش نشانده است و او كودكى است .
مىگويدش :
« بگو يك » ، مىگويد : « يك . »
مىگويدش : « بگو دو » پرهيز مىكند و مىگويد : « شرم مىكنم با زبانى كه با آن يك گفتم دو بگويم . » « 3 » آرى . . . . قلبش كه به يگانگى پروردگار گشاده شد ، چون
هامش
( 1 ) )وان تكن الابدان للموت انشأت * فقتل امرء بالسيف في اللَّه افضل( 2 ) )واللَّه ما هذا فعال دينى * و لا فعال صادق اليقين( 3 ) ) همان ، ص 168 به نقل از مستدرك الوسائل ج 3 ص 815