معتقدات خود اقدام به عكس العملهائى مىنمودند ، كه دقيقا نقطه مقابل معتقدات آنها بود ، بدينگونه كه در راه دفاع از خلفاء وصحابه ، نخست به انكار فضائل علي عليه السّلام مىپرداختند ، ودر مرحله بعد براي تأكيد بر انكار به تنقيص ، ودر نهايت دشمنى خود را با سب ولعن آشكار مىكردند ، اين تقابل آرا وتضاد آنها بالضرورة هميشه محصور در چهار ديوارى مدارس ومجالس مجادله ومناظره ميان علماء باقي نمىماند ، بلكه در بسيارى از أوقات ، وبستگى به شرايط قوّت وضعف هريك از طرفين ، ووضعيت حكومت وعوامل متعدّد ديگرى تشديد مىگرديد ، وبه منازعات وجنگهاى فرقهاى گستردهاى ميان دو يا چند محله منجر مىشد ، وگاهى تمامى شهر را فراگرفته وگروههاى ديگر را نيز به معركه وارد مىكرد ، نمونه مشهور اين حوادث را در شهرهاى بغداد ورى مىتوان در تاريخ خواند ، كه محلهها وبلكه بخش أعظم شهر را در كأم خود فرو برد . اين تقابل وتضاد ، توده مردم خشمگين ومعتقد به يكى از دو عقيدة را به تقابل وجنگ وزد وخورد وا مىداشت ، ليكن همواره انعكاس معقول ومناسب آن را در تأليفات نويسندگان هريك از دو طرف آن دوره مىتوان يافت ، ودر حقيقت كتابهاى « اعتقادية » ويا رديةنويسى ويا « فضائل » نويسى هر دورهاى ، انعكاس ملايم ومعقول از وقايع وحوادث همان دوران بشمار مىرود . وكتاب « المراتب » أبو القاسم بستى در حقيقت انعكاس يكى از اين حوادث بود ، كه خود أو درگير آن شده است ، بنا به روايت ناسخ نسخه أصل كه در آغاز نسخه نيم صفحهاى به ترجمه بستى پرداخته ، مىگويد : أبو القاسم بستى : « كان ينصر الشيعة على النواصب ، ويورد الحجج الباهرة » ، وهمين نصرت ويارى از شيعيان را در جريان سفر خود از رى به طبرستان ، در دوران حكومت منوچهر زيارى بر طبرستان ، با برگزارى مجالس ذكر فضائل أهل البيت عليه السّلام در شهر آمل نشان داد ، واين مجالس به گونهاى براي ناصبيان گزنده بود كه والى شهر را وأدار به تبعيد بستى نمودند ، آنگاه بر اثر آن ميان شيعيان ونواصب درگيرى عظيمى
المراتب في فضائل أميرالمؤمنين وسيد الوصيين ( ع ) — صفحة 16
مساهمون: أبى القاسم اسماعيل بن احمد البستي المعتزلي
ص١٦