جندل گفت : اى رسول خدا ! خوف ايشان چه باشد ؟ آن حضرت فرمود : در زمان هر يك از ايشان شيطانى باشد كه ايشان را آزار كند ، و بر ايشان جفا نمايد چون رخصت دهد حضرت اللّه تعالى حجّت را ، بيرون آيد و پاك سازد زمين را از ظالمان و پر كند زمين را از عدل و داد آنچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم ، خوشا حال آنان كه در زمان غايب بودن او صابر باشند و خوشا حال آنها كه سالك محجّه و طريقهء او باشند و در مودّت و محبّت او ثابت باشند . ايشان آنانند كه حضرت حقّ تعالى در كتاب خود وصف ايشان نموده و در تعريف ايشان فرموده :
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
« 1 » و جاى ديگر در كتاب خود در صفت ايشان فرموده :
أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
« 2 »
جابر گفت كه : بعد از آن جندل زيست ، تا ايّام حضرت امام حسين بن على عليهما السّلام بعد از آن رفت به طرف طايف و در آنجا بيمار شد و در آن بيمارى شير طلبيد و جرعهاى از آن نوشيد ، و گفت : اين عهديست كه رسول خدا فرموده بود كه : آخرين زاد من از دنيا جرعهاى از شير باشد ، و بعد از آن رحلت كرد و در طايف در موضعى كه معروف است به « كوراء » مدفون گرديد - كه رحمت كند بر او خداى تعالى .
مؤلّف گويد كه : حكايات جندل و سبب آمدن او از خيبر به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و جنگهاى او در موضع صفين و غير آن با مخالفين طولى دارد هر كه خواهد كه بر آن اطلاع يابد ، به « تاريخ كبير » ثقفى - عليه الرّحمة - رجوع نمايد و اگر بر آن دست نيابد ، كتاب « رياض المؤمنين و حدايق المتقين » را كه از مؤلّفات اين كمترين است مطالعه فرمايد . اللّهمّ ارزقنا جرعة من الكوثر من كفّ وليّك علىّ المرتضى . و السّلام على من اتّبع الهدى .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره آيهء 3 .
( 2 ) . سورهء مجادله آيهء 22 .