سيد مرتضى گفت حميرى راست گفت زيرا كه مادر و پدر او از اتباع بنى اميه بودند و از جمله نواصب و معلن عدوات اهل بيت ، و در دنيا عادت چنان رفت كه مرد تابع نشو و نماى شهر خويش باشد و عقيدهء اهل شهر و ولايت يا مادر و پدر يا اقربا و اقران يا ادبا و علماء خويش گيرد . و از آن « 1 » سيد حميرى جمله ناصبى بودند و او مؤمن پاك اعتقاد اين جمله نباشد الا بفضل و توفيق ربانى خاص .
فائده ، بدان كه ملوك بنى اميه جمله فضيت و علو مرتبت امير المؤمنين و فاطمه و اولاد ايشان شناختند و علم بدان حاصل بود ايشان را . و اما امثال ايشان چنان بود كه گفت حق تعالى حكايت عن موسى :
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ
( صف 5 ) چون گفت موسى مر قوم خود را اى قوم چرا ايذا مىكنيد مرا و به تحقيق شما مىدانيد كه من رسول خدا ام بسوى شما ، و اين رسالت موسى بيقين شناختند و ليكن انكار مىكردند ، و همچنين با محمد صلّى اللّه عليه و آله و قرآن كما قال :
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ
( بقره 83 ) يعنى هرگاه چون بيامد با ايشان چيزى كه مىشناختند يعنى قرآن كافر شدند به آن پس لعنت خداى بر كافران باد .
و همچنين بود حال بنى اسرائيل با هارون عليه السّلام كه نبى بود و وصى موسى و ايشان علو منصب و مرتبه وى شناختند از خداى و از برادرى موسى قال تعالى :
إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
( اعراف 149 ) به درستى كه قوم مرا ضعيف داشتند و نزديك بود كه مرا بكشند جمله بنى اسرائيل پسر عمان هارون بودند و او را فرو گذاشتند و به عبادت گوساله مشغول شدند .
و نيز برادران يوسف عليه السّلام يوسف را شناختند و علم و ورع و نبوت او را زياده از ديگران دانستند و قصد قتل او كردند چنان كه آن حال بر عقلاء و علماء پوشيده نماند .
چنان كه گفتند :
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا
( يوسف 8 ) يعنى چون گفتند برادران يوسف عليه السّلام كه نه از يك مادر بودند به تحقيق كه يوسف و برادر او يعنى آنكه از مادر اوست كه ابن يامين باشد دوستتر است نزد پدر ما از ما كه نه از مادر يوسفيم . و قال تعالى :
يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها
( نحل 85 ) يعنى مىشناسيد نعمت خداى را و بعد از آن منكر
هامش
( 1 ) - عبارت متن ناقص است و صحيح آن اين است : و از آن رو پدر و مادر سيد حميرى جمله ناصبى بودند .