تعصب مكتوب بود داعى دولت با خداى مشورت كرد كه صلاح هست كه اين كتاب به فلان عالم نمايد كه از جملهء مقربان است و اگر چه بر خلاف مذهب حق است اين آية برآمد كه :
لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ
( شعراء 28 ) اگر بگيرى معبودى به غير من بگردانم ترا از جمله بنديان . ثانيا تفأل كردم به عالمى ديگر از ايشان اين فال برآمد :
ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ * يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ
الخ ( نحل 61 - 60 ) بوقت چاشت شد روى او سياه و او خشم فرو خورده كه از شرم پوشيده ميداشت حاصل كه حق تعالى اجازت نداد تا عاقبت اتفاق چنان افتاد كه به وقت عرض علماى آن دولت و آن ديار جمله حاضر بودند طريقى ديگر نديدند الا سكوت . مگر رسول نيز با خداى مشورت كرده باشد و اجازت حاصل نيامده باشد كه او را به دوستى بگيرد .
* ( حديث سوم ) *
روايت كردند كه على عليه السّلام بر سر منبر گفت : خير هذه الامة بعد نبيها ، ابو بكر ، و عمر « 1 » .
بهترين امت بعد از نبى ايشان ابو بكر و عمر است .
الجواب ، اگر اين حديث راست بودى رسول عمر و عاص را بر ايشان امير نكردى بحرب خيبر و حرب ذات السلاسل و اسامة بن زيد را بر ايشان امير نكردى و امير المؤمنين را بر ايشان والى نكردى به سراياى بسيار . و اگر چنين بودى حق تعالى سورهء برائت از وى بازنستدى و به على ندادى بنابراين معلوم شد كه دروغ است كه بر امير المؤمنين منسوب كردهاند . و كسى كه سجدهء لات و عزى كرده باشد چگونه باشد كه او را خير الامة خوانند و ان كان كذا فلا بد عباس بدين مرتبه اولى باشد كه هم عم رسول است و هم بزرگ زاده و هم قريشى و هم هاشمى ، و ابو بكر قريشى نبود .
و ابو بكر گفت : ان لى شيطانا « 2 » ، يعترينى . و عمر گفت من شاكم در اسلام خويش « 3 »
چنان كه در كتاب بياض و سواد آمد در كتب نواصب در جزو اول ، و دو كرت از حذيفه پرسيد كه من منافقم يا نه جماعتى كه بر اين اوصاف باشند چگونه شايد كه خير الامة
هامش
( 1 ) - اسرار الامامة 416 بنقل از تاريخ بغداد 10 / 114 و تاريخ الخلفاء سيوطى 69 .
( 2 ) - اسرار الامامة بنقل از الامامة و السياسة ابن قتيبه 1 / 16 و تاريخ الخلفاء سيوطى 82 و دلائل الصدق 3 / 7
( 3 ) - دلائل الصدق 3 / 58 از تفسير ثعلبى و بحار الانوار 30 / 340