ذات عرق
طايفهاى با أو همراه شدند وطايفهاى از موافقت أو سرباز زدند وبه جانب يمن بازگشتند . چون به ذات عرق « 1 » رسيد ، بشير بن غالب « 2 » را ديد كه از جانب كوفه همىآيد ، از مردم عراق سخن پرسيد . گفت : دلهاى ايشان با توست وتيغهاى ايشان با آل أميّه « 3 » .
امام فرمود : راست گفت أخو بنى أسد خداى سبحانه آنچه خواهد كند وبدان چه أرادت نمايد حكم فرمايد .
ثعلبيه
چون به ثعلبيّه « 4 » رسيد ، به وقت زوال اندكى بغنود ، « 5 » ناگاه بيدار شد وفرمود : هاتفى شنيدم كه همىگفت : شما بشتاب همىرويد ومرگ شما را به بهشت مىدواند .
پسر أو علىّ بن الحسين گفت : اى پدر مگر ما بر حق نباشيم ؟
فرمود : چرا سوگند به خداى كه بازگشت همهء بندگان سوى اوست .
على گفت : چون چنين بود ما را از مرگ باكى نباشد .
أبو عبد اللّه أو را دعا گفت وفرمود : خداى سبحانه تو را جزاى خير دهاد ! « 6 »
هامش
( 1 ) . محلى است واقع بين نجد وتهامه .
( 2 ) . بشر يا فرزدق بن غالب اسدى كوفي وبرادرش بشير بود . در اينجا بشير اشتباه است . فرزدق از ياران امام حسين وامام سجّاد عليه السلام بود . از دست ابن زياد گريخت وبه كوفه رفت وسپس روانه حجاز شد . در سال شصت به زيارة حج رفت ولذا نتوانست به همراه امام به كربلا برود . اشعار أو در مدح امام سجّاد ورد زبان عامّ وخاص است . ر . ك : مستدرك علم الرجال ، على نمازى ج 2 / 33 ، چاپ حيدرى ، تهران ، 1414 ه . ق ؛ تجارب الأمم ج 2 / 57 ؛ اللهوف ص 131 .
( 3 ) . عقد الفريد ج 5 / 125 .
( 4 ) . منطقهاى است در مسير مكة به كوفه ونخستين بار ثعلبة بن عمر در آنجا أقامت كرد . سپس به ثعلبيه موسوم شد .
معجم البلدان ج 2 / 78 .
( 5 ) . خوابيد ، استراحت كرد .
( 6 ) . اللهوف ص 131 .