بدان چاه فرو افتاد وآن مخاذيل « 11 » بازگشتند وجسم شريف أو را به ضربهاى پياپى بخستند . ومحمّد أشعث شمشيرى بر گونهء مبارك أو فرود آورد ودندانهاى شريف أو بپراكند وأو را أسير بگرفتند ودر خاك وخون بكشيدند وجانب دار الإماره بردند . ومحمّد أشعث شمشير أو بستد وزره أو فرو كند . « 12 »
وعبد اللّه زبير اسدى هم در اين معنى گفت :
أتركت مسلم لا تقاتل دونه * حذر المنيّة أن تكون صريعا « 13 »
وقتلت وافد آل بيت محمّد * وسلبت اسيافا لهم ودروعا « 14 »
لو كنت من أسد عرفت مكانه * ورجوت احمد في المعاد شفيعا « 15 »
وچون مسلم بر ابن زياد درآمد وكبريا وجبروت أو بديد گفت : سلام بر آن كس كه با راستى گرايد واز خاتمت ضلال بهراسد وخداى سبحانه را فرمان برد .
بلفضولى « 16 » بر أو خيره گشت كه چرا بر أمير سلام نگويى وخدمت نكنى ؟
مسلم گفت : خاموش كه عبيد اللّه بر من أمير نباشد ، آن كس بر أو سلام گويد كه از أو بينديشد . « 17 »
عبيد اللّه گفت : بر تو باكى نيست ، چه سلام گويى وچه نگويى كه اينك كشته شوى .
مسلم گفت : اگر تو مرا بكشى بسى سهل بود كه پيش از تو بدتر از تو نيكوتر از من بكشته است وهيچ كس به خبث سرشت ومثلهء « 18 » قبيح وقتل زشت از تو سزاوارتر
هامش
( 11 ) . جمع مخذول : خوار وپست
( 12 ) . فرو كند : از تن درآورد . تاريخ طبري : ج 3 / 290
( 13 ) . اى پسر أشعث ! آيا مسلم را رها كردى وبا أو نمىجنگى از بيم مرگ واز بيم كشته شدن ؟
( 14 ) . وآنگاه فرستادهء خاندان رسالت را كشتى وشمشيرها وزرههاى آنان را گرفتى .
( 15 ) . اگر از بنى أسد بودى به خوبى مقام ومنزلت ايشان را درك مىكردى واميد مىداشتى كه در قيامت مورد شفاعت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلم واقع مىشدى .
( 16 ) . بسيار فضول ، سبكمغز
( 17 ) . از أو بيم وترس داشته باشد .
( 18 ) . قطعهقطعه كردن