كشيد « 1 » واز سراى بيرون دويد وبه تن خويش « 2 » بر ايشان بتاخت ويكصد وهشتاد سوار بيفكند وديگران بگريختند واز هر سوى به هزيمت شدند . « 3 » پسر أشعث نزد عبيد اللّه كس فرستاد كه كار بر اينگونه گذشت ، مرا به سواران وپيادگان مدد فرست .
عبيد اللّه پانصد سوار ديگر بفرستاد ، ديگر باره احتشاد « 4 » نمودند وآن هشتصد واند مردم نيزه زن شمشيرگذار ، بر آن جوان هاشمي نسب كه سال عمرش هنوز عقد چهل نيافته بود « 5 » ، به يك مرتبه حمله كردند وأو مردانه پاى ثبات بفشرد وهمگان را با زبان تيغ ، جواب بازگفت وبسيارى بكشت .
محمّد أشعث ديگرباره با عبيد اللّه پيام داد كه مرا به مردم جنگ وسواران دلير مدد فرست . عبيد اللّه برآشفت وگفت : ثكلتك امّك . « 6 » تو چون با هزار سوار از حرب وكين مسلم فرومانى ، پس چگونه باشى اگرت به كسى فرستم كه به شجاعت بسى از مسلم فزونتر بود ودر مقام جنگ ، سختتر ؟ واز اين سخن ، حسين بن علي عليه السلام را قصد داشت . محمّد أشعث بدو پيام كرد ؛ تو چنان دانى كه مرا به مقاتلت بقّالى از بقّالهاى كوفه ويا جرمقانى از جرامقهء « 7 » حيره « 8 » خوانده - لا واللّه - كه مرا به مقاتلت مردى شجاع وشيرى خشمگين وشمشيرى برّان فرستادهاى .
عبيد اللّه پانصد سوار ديگر بفرستاد وبفرمود تا أو را زينهار دهند وبفريبند تا مگر بر أو دست يابند . وأو زينهار نخواست وسخن ايشان نپذيرفت وبه جان بكوشيد وهمىكشت وهمىانداخت ؛ مگر بر گذر أو چاهى بكندند وسر آن با خس وخاشاك بپوشيدند وبر أو حمله كردند . وأو بر ايشان حمله كرد وايشان عمدا به هزيمت شدند وأو در پى ايشان چون شير ژيان « 9 » وپيل دمان « 10 » مىرفت ومىكشت ومىافكند ، ناگاه
هامش
( 1 ) . بيرون كشيد .
( 2 ) . شخصا ، يك تنه
( 3 ) . مقتل أبى مخنف ص 136 و 137 .
( 4 ) . اجتماع
( 5 ) . چهل سالش تمام نشده بود .
( 6 ) . نفرين است يعنى مادرت به عزايت بنشيند .
( 7 ) . جمع جرمقان : كشاورز
( 8 ) . محلّى است بين نجف وكوفه .
( 9 ) . خشمگين .
( 10 ) . خروشان ، خشمناك