زمين ساخت . اين بار تعجب پيامبر از شهامت اين زن زيادتر شد و از شدت تعجب خنديد ؛ به طورى كه دندانهاى عقب او آشكارا شد و فرمود : قصاص فرزند خود را گرفتى . « 1 »
فرداى آن روز كه حضرت ستون لشكر را به « حمراء الاسد » حركت داد ، « نسيبه » خواست كه همراه لشكر حركت كند ، ولى زخمهاى سنگينى كه بر او وارد شده بود ، اجازهء حركت به او نداد . لحظهاى كه پيامبر از « حمراء الاسد » بازگشت ، شخصى را به خانه « نسيبه » فرستاد تا از وضع مزاجى او به پيامبر گزارش دهد . پيامبر از سلامت وضع وى آگاه و خوشحال شد .
اين زن در برابر آن همه فداكارى از پيامبر خواست كه دعا كند خدا او را در بهشت ملازم حضرتش قرار دهد . پيامبر در حق وى دعا كرد و عرض كرد : خدايا اينها را در بهشت رفيق من قرار بده . « 2 »
منظرهء دفاع اين بانو ، به قدرى براى پيامبر مايهء خرسندى بود كه دربارهء اين بانو چنين فرمود :
لمقام نسيبة بنت كعب اليوم خير من فلان و فلان ؛ موقعيت اين بانوى فداكار امروز از فلانى و فلانى بالاتر است .
ابن ابى الحديد مىنويسد : راوى حديث به پيامبر خيانت ورزيده زيرا صريحا نام آن دو نفر را كه پيامبر اسم آنها را برده ذكر نكرده است . « 3 »
ولى من گمان مىكنم ، لفظ فلان و فلان كنايه از همان شخصيتهايى است كه پس از رسول خدا منصبهاى بزرگ در ميان مسلمانان پيدا كردند و راوى از نظر احترام و ترس از موقعيت ، مطلب را در پرده گفته است .
هامش
( 1 ) . فضحك حتى بدت نواجده ، در صورتى كه خندههاى پيامبر از حدود تبسم تجاوز نمىكرد .
( 2 ) . رشته خدمات اين بانوى فداكار در اينجا قطع نگرديد ، او بعدها با پسر خود در فتنه مسيلمه كذّاب شركت كرد ، و يك دست خود را نيز در آن جنگ از دست داد .
( 3 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 14 ، ص 265 - 267 و اسد الغابه ، ج 5 ، ص 555 .