تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
اسيد كه به منظور ريختن خون اين دو نفر آمده بود ، با چهره‌اى باز به يگانگى و رسالت پيامبر گواهى داد و در آبى كه در آن نقطه بود غسل كرد و جامه را شست و در حالى كه شهادتين را زمزمه مىكرد به سوى « سعد » برگشت . سعد بن معاذ ، با كمال بىصبرى در انتظار وى بود ، چهرهء باز و خندان اسيد ناگهان پديدار شد . سعد بن معاذ ، رو به حاضران كرد و گفت : به خدا قسم ! « اسيد » تغيير عقيده داده و براى هدفى كه رفته بود موفق نشده است . اسيد ، جريان را تشريح كرد ؛ سعد بن معاذ ، در حالى كه خشم سراسر بدنش را فراگرفته بود ، تصميم گرفت كه اين دو نفر را از كار تبليغ بازبدارد ، ولى جريانى كه براى « اسيد » اتفاق افتاده بود ، براى او نيز رخ داد . وى نيز در برابر منطق قوى و محكم و بيانات جذّاب و شيرين مصعب به زانو درآمد و در برابر آن‌ها انگشت ندامت ( از تصميمى كه گرفته بود ) به دندان گرفت . سلام و تسليم خود را به آيين توحيد ابراز داشت و در همان نقطه غسل كرد و جامه را آب كشيد ؛ سپس به سوى قومش برگشت و به آن‌ها چنين گفت : من ميان شما چه موقعيتى دارم ؟ همگى گفتند : تو سرور و رئيس قبيلهء ما هستى . وى گفت : من با هيچ فردى از زن و مرد قبيله سخن نخواهم گفت ، مگر اينكه به آيين اسلام بگروند . سخنان رئيس قبيله دهن به دهن براى اهل قبيله نقل گرديد و مدتى نگذشت كه تمام قبيلهء « بنى عبد الاشهل » پيش از آن‌كه پيامبر را ببينند ، اسلام آوردند و از مدافعان آيين توحيد گرديدند . « 1 » ما نمونه‌هاى زيادى از اين جريان‌ها در تاريخ اسلام داريم و هر يك از آن‌ها گواه بر بىپايگى سخن خاورشناسان دربارهء پيشرفت اسلام است ، زيرا در اين حوادث نه زورى بود و نه زرى ؛ نه پيامبر را ديده بودند و نه با او تماس گرفته بودند ، جز منطق محكم يك گوينده اسلامى كه توانست در ظرف چند دقيقه انقلاب روحى غريبى در ميان قبيله پديد آورد ؛ عامل ديگرى در كار نبوده است .
هامش
( 1 ) . اعلام الورى ، ص 37 و بحار الانوار ، ج 19 ، ص 10 - 11 .