اين بار نيز عباس او را با همان تدبير روز قبل ، از دست آنها نجات داد . « 1 »
چنان كه گفته شد اگر عباس نبود ، شايد ابو ذر از چنگال مشركان جان سالم بدر نمىبرد و او نيز كسى نبود كه به اين زودى ميدان مبارزه را ترك كند . از اينرو ، چند روز بعد ، مبارزه را از نو آغاز كرد . روزى زنى را ديد كه در حال طواف به دور كعبه ، دو بت بزرگ عرب ، به نام « اساف » و « نائلة » را كه در اطراف كعبه نصب شده بود ، خطاب نموده ، درد دل مىكند و با سوز و گداز خاصى حاجتهايش را از آنها مىطلبد .
ابو ذر از نادانى اين زن ، سخت ناراحت شد و براى اينكه به او بفهماند آن دو بت فاقد ادراك و شعورند ، گفت : اين دو بت را به ازدواج يك ديگر درآور .
زن از سخن ابو ذر برآشفت و فرياد زد : تو « صائبى » هستى . « 2 » با فرياد زن ، جوانان قريش بر سر ابو ذر ريختند و او را كتك زدند ، ولى گروهى از قبيلهء « بنى بكر » به ياريش شتافتند و او را از چنگال جوانان قريش نجات دادند . « 3 »
مسلمان شدن قبيلهء غفار
پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم استعداد شاگرد جديد و قدرت خيرهكنندهاش را در مبارزهء با باطل به خوبى درك مىكرد ، ولى چون هنوز وقت شدّت عمل و مبارزه نرسيده بود ، به او دستور داد به ميان طايفهء خود برگردد و آنان را به سوى اسلام دعوت كند .
ابو ذر به سوى قوم و طايفهء خود برگشت و كم كم با آنان دربارهء موضوع قيام پيامبرى كه از جانب خدا برانگيخته شده و مردم را به پرستش خداى يگانه و اخلاق نيك دعوت مىكند ، سخن گفت .
ابتدا برادر و مادر ابو ذر اسلام آوردند . بعد ، نصف افراد قبيلهء « غفار » مسلمان شدند
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 158 - 159 ؛ الطبقات ابن سعد ، ج 4 ، ص 225 ؛ الاستيعاب ، ج 4 ، ص 63 ؛ الاصابه ، ج 4 ، ص 64 و الدرجات الرفيعه ، ص 228 .
( 2 ) . بتپرستان مكّه كسانى را كه به آيين اسلام وارد مىشدند ، به صائبى بودن متهم مىساختند .
( 3 ) . الطبقات الكبرى ، ج 4 ، ص 223 .