مهربان و دلسوز در تربيت او مىكوشيد . عموم سيرهنويسان به طور اتفاق مىگويند :
پيش از بعثت پيامبر ، خشكسالى عجيبى در مكّه پديد آمد . ابو طالب ، عموى پيامبر كه عايله زيادى داشت و بزرگ قريش بود ؛ وضع درآمد او با هزينهء او چندان متوازن نبود و نسبت به برادر خود « عباس » چندان ثروتى نداشت . وضع زندگى ابو طالب در چنين سالى پيامبر را بر آن داشت ، با عموى ديگر خود « عباس » مذاكره كند و قرار بر اين شد كه براى گشايش كار « ابو طالب » برخى از فرزندان ابو طالب را به خانهء خود ببرند ، تا از اين راه به هزينه زندگى او كمك كنند و در نتيجه « على » را پيامبر و « جعفر » را عباس به خانه خود برد . « 1 »
در چنين وضعيتى بايد گفت : روزى كه على به خانهء پيامبر رفت ، كمتر از هشت سال نداشته است ، زيرا منظور از بردن على اين بود كه گشايش در كار بزرگ مكّه ( ابو طالب ) پديد آيد و بچهاى كه سن و سال او كمتر از هشت باشد ، علاوه بر اينكه جدا نمودن او از پدر و مادر ، كار بسيار دشوارى است ، چندان تأثيرى در وضع زندگى ابو طالب پديد نمىآورد .
بنابراين ، بايد سن او را طورى فرض كنيم كه بردن او در وضع زندگى پدر تأثير قابل توجهى داشته باشد . در چنين صورتى چطور مىتوان گفت كه بيگانگان مانند زيد بن حارثه و ديگران از اسرار وحى اطلاعى پيدا كرده بودند ، ولى عموزادهء او كه از همه به او نزديكتر و در تمام اوقات با وى بود ؛ از اسرار الهى نازل بر پيامبر بىاطلاع بوده است ؟
منظور پيامبر از تربيت على اين بود كه تا حدى خدمات « ابو طالب » را جبران كند و در نزد پيامبر چيزى عزيزتر و گرامىتر از اين نبود كه فردى را به راه راست هدايت كند . با اين حال ، چطور مىتوان گفت كه پيامبر عموزادهء خود را كه يك فرد روشن ضمير و باهوش بود ، از اين نعمت عظيم محروم سازد ، خوبست اين گفتار را از زبان
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 242 ، اين سرگذشت در قسمت حوادث قبل از بعثت نيز گذشت .