تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
نسل كسى باشد گفته مىشود . از امير المؤمنين پرسيدند : « عترت » كيست ؟ فرمود : من ، حسن ، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين « ع » كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان است ، از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود ، تا كنار حوض ( كوثر ) بر پيامبر وارد شوند . « 1 » عترت پيامبر ، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا « قرآن و عترت » را بعنوان ميراث و يادگار خويش براى امّت معرّفى كرده است : « انّى تارك فيكم الثّقلين ، كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى . . . » . « 2 » امّا « عترت » در لغت ، قطعه‌هاى درشت مشك در نافهء آهوست ، نيز به معناى لعاب شيرين است . همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگان نسبى و نسل يك شخص است و به همين جهت به ذرّيهء پيامبر از نسل على و فاطمه ، عترت مىگويند . معناى ديگر عترت ، ريشهء درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد . مرحوم محدّث قمى با توجّه به همهء معانى ياد شده براى عترت ، چنين مىگويد : ائمّه ، همچون قطعه‌هاى بزرگ مشك از نافه‌اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه رسول خدا ريشه‌اش ، على تنه‌اش و ائمّه از نسل او ، شاخه‌هاى اين درخت ، و شيعيانشان برگ اين درختند و علوم اهل بيت ، ميوهء اين درخت است . « 3 » از « ابن اعرابى » تعبيرهاى جالبى دربارهء عترت نقل شده است . مىگويد : « عترت ، به معناى شهر و مركز است ، اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند . عترت ، صخرهء عظيمى است كه سوسمار ، لانهء خود را كنار آن قرار مىدهد تا با علامت قرار دادن آن ، خانهء خود را گم نكند . ائمّه نيز هاديان خلقند . عترت ، ريشهء درخت قطع شده است ، اهل بيت نيز مورد ستم قرار گرفته ، قطع و بريده شدند . عترت ، به يك قطعهء بزرگ مشك و نافهء آهو گفته مىشود . آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابو طالب ، همچون قطعهء بزرگ نافه ، خوشبويند . عترت ، به چشمهء زلال و گوارا و شيرين گفته مىشود . علوم اهل بيت نيز ، نزد اهل خرد و فرزانگان ، گواراتر از هر چيز است . عترت ، به معناى باد است . آنان نيز همچون باد ، سپاه و حزب خدايند . عترت ، گياهى متفرق است ، مثل مرزنجوش . عترت پيامبر نيز مزارهاى پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است . عترت ، دوستان ،
هامش
( 1 ) - سفينة البحار ، ج 2 ، ص 156 . ( 2 ) - اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 735 . ( 3 ) - سفينة البحار ، ج 2 ، ص 157 .