و علم خدا به آنهاست نه صور مرتسمه .
7 . بعضى همانند ثاليس ملطى مىگويند : علم خدا به بعضى موجودات يعنى عقل اول علم حضورى است و به ساير موجودات علم حصولى ارتسامى است .
8 . جماعتى قائلاند به اينكه خداوند در ازل به مخلوقات عالم بوده و علم خدا از ذات او جدا نيست . اينها چند دستهاند : بعضى از اينها همانند انكسيمايس ملطى ، فارابى و ابن سينا مىگويند : علم خدا زايد بر ذات او بوده ، ولى يك زيادهء متصل به ذات كه همواره با ذات بوده ، هست و خواهد بود .
9 . بعضىها همانند فرفوريوس مىگويند : علم خدا عين ذات اوست و قائل به اتحاد عالم و معلوماند .
10 . اكثر متأخرين مىگويند : علم خدا عين ذات اوست و علم اجمالى هم هست و خود اينها دو دستهاند . دستهاى مىگويند علم خدا به مخلوقات عموما علم اجمالى است نه تفصيلى كما عليه الاكثر .
11 . و دستهاى هم مىگويند : علم خدا به بعضى مخلوقات اجمالى و به بعضى ديگر تفصيلى است .
12 . مرحوم صدر المتالهين مىگويند : علم خدا در ازل به اشيا ، از قبيل علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است . « 1 »
با حفظ اين مقدمه سؤال اين است كه آيا علم خداوند به اشيا ، متناهى و پايانپذير است و به برخى از اشيا تعلق مىگيرد و يا علم حق نامتناهى است و به جميع موجودات در جميع عوالم وجود بدون استثنا عالم است ؟ در اين زمينه بهطور كلى دو نظريه مطرح است :
1 . نامتناهى بودن علم خداوند ؛
2 . متناهى بودن علم خداوند .
مرحوم خواجهء طوسى مىفرمايد : قول اول صحيح است و حق آن است كه علم
هامش
( 1 ) . به نقل از : شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 164 - 177 .