است و پيوسته محفوف به دو عدم است ، يكى عدم سابق و ديگرى عدم لاحق ؟ تازه بر فرض كه ماده اوليه عدم سابق نداشته باشد ، ولى عدم لاحق را خودتان تصريح مىكنيد ؛ زيرا اين مواد دوم و سوم و هزارم و ميليونيم و . . . دارد و اين همان ماده اوليه است كه به اين مواد تغيير يافته و اين صفات از آن واجب الوجود نيست . در دفاع از متكلمين مىگوييم : از دو راه اساسى مىتوان حدوث عالم را اثبات كرد :
1 . از راه حركت جوهرى : علّامه طباطبايى رحمه اللّه مىگويد :
برهان متكلمين برهان حدوث است . سپس به كبراى استدلال اشكال مىكنند كه شما مىگوييد : « و كل ما لا يخلو عن الحوادث فهو حادث » ، ما قبول نداريم ؛ زيرا به عقيدهء شما تغييرات در عوارض است و جوهر اشيا ثابتاند ، پس تغيير و حدوث اعراض ملازم با تغيير ذات نيست . . . « 1 »
سپس مىفرمايد :
نعم ، لو بنى على الحركة الجوهرية تمت المقدمة و نجحت الحجة . « 2 »
توضيح اين كه براساس حركت جوهرى متن عالم جسمانى در حركت و سيلان است و هستى يك پارچه حركت ، و متحرك عين حركت است و هر لحظه عالم حادث مىشود ؛ به قول شاعر :
هر زمان نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا
بر اين مبنا ، اثبات حدوث زمانى براى عالم ميسور است و عالم آن به آن نو و تازه مىشود .
2 . از راه علم : دانشمند معظم ، آقاى شيخ محمّد جواد مغنيه رحمه اللّه در كتاب فلسفة التوحيد و الولاية ( ص 34 ) ، استدلالى از متفكرين عصر جديد براى اثبات وجود خدا مىآورد كه به صورت برهان سبر و تقسيم و داراى چهار احتمال است . احتمال سوم اين است كه اگر شخصى بگويد عالم ازلى و ابدى است و نه آغاز دارد و نه انجام ، مستدل مىگويد : اين احتمال هم باطل است ؛ زيرا علم جديد تا به حال بيش از يك صد و دو عنصر براى عالم كشف كرده و با دقت بيشتر به اين نتيجه رسيدهاند كه تمام عناصر در
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، ص 240 .
( 2 ) . همان .