تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
حجتى ندارد و قابل قبول نيست ، در پاسخ شما مى گوييم : اسلام على كه به عقيده و حكم خودتان ثابت شده است و حال آنكه اگر در آن حال كودك بوده باشد ، در حقيقت غير مسلمان بوده است ، زيرا نام ايمان و اسلام و كفر و طاعت و معصيت مخصوص بالغان است و بر كودكان و ديوانگان اطلاق نمى شود و اينك كه هم ما و هم شما نام مسلمان را بر او اطلاق مى كنيم ، اصل اين است كه اين اطلاق ، اطلاق حقيقى است ، وانگهى چگونه ممكن است اطلاق حقيقى نباشد و حال آنكه پيامبر ( ص ) به او فرموده است : « تو نخستين كسى كه به من ايمان آورده است و نخستين كسى كه مرا تصديق كرده است » و به فاطمه هم فرموده است : « من تو را به كسى كه اسلامش از همگان قديمى تر است تزويج كردم » . و اگر بگويند : پيامبر ( ص ) على را از جهت عرض و نه از جهت تكليف به اسلام فرا خوانده است ، مى گوييم : در اين صورت شما در اصل فرا خواندن رسول خدا على را با ما موافقيد و حكم دعوت و فرا خواندن ، حكم امر و تكليف است و سپس مى گوييد : اين كار عرضى است و قائم به وجود غير است ، بنا بر اين بايد براى دعوت على به اسلام دليل و حجتى داشته باشيد . اگر بگوييد : پيامبر ( ص ) على را از باب تعليم و تأديب به اسلام فرا خوانده است ، همانگونه كه نظير اين موضوع در مورد اطفال عمل مىشود و مورد اعتماد است ، مى گوييم : اين موضوع در صورتى صحيح است كه اسلام كاملا در خانواده على ( ع ) جايگزين شده بود و على در خانه‌يى كه بر آن اسلام حاكم بود متولد مى - شد و پرورش مى يافت ، ولى در شهر و محيطى كه شرك و كفر بر آن حاكم است چنين چيزى واقع نمى شود ، خاصه به هنگامى كه اسلام معروف و شناخته شده ميان آنان نبوده است و بر اين بايد افزود كه سنت و روش پيامبر ( ص ) ، دعوت كودكان مشركان به اسلام و تفرقه انداختن ميان آنان و پدرانشان ، پيش از آنكه به حد بلوغ برسند نبوده است . وانگهى شأن طفل اين است كه از افراد خانواده و پدر خويش پيروى مىكند و بر حالتى كه در محل ولادت و رشد و پرورش او حاكم است گرايش دارد و منزلت و موقعيت پيامبر ( ص ) هم در آن هنگام همراه با سختى و گرفتارى و تنهايى بوده است و اين امور را كسى نمى پذيرد و گام در آن نمى نهد مگر اينكه اسلام در نظرش با حجت و برهان ثابت شده باشد و يقين همراه با شناخت و علم در دل او جايگزين شده باشد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 322 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى