كردهايم . روايت شده است كه فاطمه دختر امام حسين ( ع ) هنگامى كه شوهر و پسر عمويش حسن پسر امام حسن ( ع ) درگذشت خيمهيى بر سر گورش برپا كرد و يك سال همانجا ماند و چون سال تمام شد خيمه را جمع كرد و به خانه خويش بازگشت ، شنيد كه سروشى چنين مى گويد : آيا به آنچه در جستجويش بودند رسيدند سروشى ديگر گفت : نه ، نوميد شدند و بازگشتند .
ابو العباس محمد بن يزيد مبرد در كتاب الكامل مى گويد على عليه السلام كنار مرقد فاطمه ( ع ) به اين ابيات تمثل جست : « ابو اروى را ياد كردم و شب را چنان به صبح آوردم كه گويى وكيل باز - گرداندن اندوههاى گذشتهام ، براى اجتماع هر دو دوستى جدايى است و همه چيز جز فراق اندك است . بى گمان اينكه من يكى را پس از ديگرى از دست مى دهم دليل آن است كه دوستى جاودانه نمى ماند » .
مردم مصراع اول بيت سوم را چنين مى خوانند :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٢