ميكردند ، چون او بشنيد گفت : من نيز چون خدا كه آسمان دارد زمين دارم ، بهشتى بسازم . پس ارم را بنا كرد در صحراى عدن و سيصد سال در آن كار فرمود ، و عمر او هفصد سال بود . و آن شهرى بغايت بزرگ بود ، و تمام كوشكهاى آن از زر و نقره بود ، و ستونهاى آن از زبرجد و ياقوت ، و بزر و گوهر مرصّع كرده و انواع درختها نشانده و جويهاى آب صافى روان كرده ، و سنگ ريزهء آن از مرواريد و جواهر ريخته .
چون بناى آن شهر و كوشكها و بساتين تمام شد ، شداد با اهل مملكت خود بسوى ارم روان گشت . چون نزديك آن رسيد ناگاه بفرمان خداى عزّ و جلّ صيحهاى يعنى آوازى سخت از جانب آسمان برانگيخته شد ، و شداد با تمام قوم و حشم خود هلاك شدند ، و آن شهر ناپديد شد ، و آيت « أ لم تر كيف فعل ربّك بعاد * ارم ذات العماد * الّتي لم يخلق مثلها فى البلاد » « 47 » كه اشارت بدين معنى است فرود آمد . شعر :
نقص ايشان بين و جهل او كه با چندين عيوب * لاف انبازى زند در ملك علّام الغيوب
[ بيت 93 ]
93
دامت لدينا ففاقت كلّ معجزة * من النّبيّين اذ جاءت و لم تدم
دائم ماند پيش ما پس فايق گشت بر همه معجزهاى از معجزات پيغمبران ديگر ، چون آمد آن معجزات و دائم نماند .
هامش
( 47 ) . آيات 6 تا 8 سورهء فجر .