[ بيت 44 ]
44
فانسب الى ذاته ما شئت من شرف * و انسب الى قدره ما شئت من عظم
و نسبت كن بسوى ذات محمّد هر چه خواهى از شرف ، و نسبت كن بسوى قدر او هر چه خواهى از بزرگى .
يعنى : نسبت كن با حضرت رسالت هر شرف را كه مىخواهى ، و نسبت كن با قدر محمّد هر عظمتى را كه مىتوانى .
فقد وجدت مكان القول ذا سعة « 26 » * فان وجدت لسانا قائلا فقل
يعنى : درين باب جاى گفتن فراخ و واسع است ، اگر زبانى گوياى فصيح دارى خوش بگوى و خويشتندارى مكن و كاهلى مورز .
[ بيت 45 ]
45
فانّ فضل رسول اللّه ليس له * حدّ فيعرب عنه ناطق بفم
پس بدرستى كه فضل پيغمبر خداى نيست مر او را حدّى ، كه بيان كند آن را سخنگويى به دهان « 27 » .
هامش
( 26 ) . ث : « واسعة » .
( 27 ) . ش : « پس عاجز مىشود از گفتن فضل او هر گويايى به دهان » .