كه لشكر اسلام بنوك نيزه وجود او را نخست « 62 » و زخمدار نكرد . و خط نام موضعى است كه نيزههاى نيك را نسبت بدان موضع ميكنند .
[ شاكى السّلاح بمعنى تامّ السّلاح است . يعنى دليران لشكر اسلام سلاح تمام در بر داشتند ] « 63 » و ايشان را سيماى ايشان مميّز بود .
يعنى بنور جبين و صفاى بشره ظاهر و پيدا بودند . و حال آنكه درخت گل ممتاز مىشود از درخت سلم به سيما . و درخت سلم درختى است بىمنفعت كه در باديه مىباشد . يعنى درختهاى وجود لشكر اسلام را گلهاى خوشبوى بار بود . و درختان وجود لشكر كفّار چون درخت سلم بىبار و بىثمر و بىمنفعت بودند ، لا جرم دست قضا ايشان را از بيخ و بنيادشان بركند .
[ بيت 132 ]
132
تهدي اليك رياح النّصر نشرهم * فتحسب الزّهر في الأكمام كلّ كمي
بهديه مىفرستد بسوى تو بادهاى نصرت بوى ايشان را ، پس پندارى تو كه شكوفه است در غنچه هر پهلوانى را .
[ بيت 133 ]
133
كأنّهم في ظهور الخيل نبت ربّى * من شدّة الحزم لا من شدّة الحزم
هامش
( 62 ) . در برهان قاطع گفته : « خستن بر وزن بستن بمعنى مجروح كردن و مجروح شدن باشد » .
( 63 ) . اصل : « دليران لشكر اسلام در زير سلاح با شوكت و هيبت بودند » .