أذُود بها أوائلهم ذيادا * بكلّ حزونة و بكلّ سهل
فما يعتدّ رام فى عدوّ * به سهم يا رسول اللّه قبلى
و ذلك أنّ دينك دين صدق * و ذو حقّ [ 1 ] أتيت به و عدل
[ 2 ]
حكايت [ رفتن [ 3 ] ] حمزه نخست بار بغزو كفّار
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه :
هم در آن مدّت كه عبيدة بن حارث بغزو قريش رفته بود ، خبر برسيد كه جماعتى ديگر از قريش بيرون آمدهاند و بساحل بحر نزول كردهاند .
پس چون خبر برسيد ، سيّد ، عليه السّلام ، عمّ خود را حمزه ، رضى اللّه عنه ، بخواند و او را با سيه سوار از مهاجر بفرستاد بدان جايگاه . و چون بدان جايگاه رسيده بودند ، أبو جهل با سيصد سوار آنجا بود . و حمزه ، رضى اللّه عنه ، خواست تا بديشان زند ، پس رئيس قبيلهء جهينه [ 4 ] ، كه نام وى مجدىّ [ بن ] عمرو الجهنى بود ، به صلح ميان هر دو قوم بيرون آمد ، و مىآمد و مىرفت و نگذاشت كه قتالى و مصافى رود . و بعضى از علما گويند كه : اوّل علمى كه سيّد ، عليه السّلام ، به أميران اسلام داد علم حمزه بود ، رضى اللّه عنه ، لكن از بهر آنكه عبيده و حمزه ، رضى اللّه عنهما ، هر دو در يك مدّت بغزو قريش رفته بودند و سيّد ، عليه السّلام ، هر دو
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : صدق .
[ ( 2 - ) ] دو بيت از اينجا ساقط است .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : جهن .