سيّد ، عليه السّلام ، گفت : تو از ايشانى ، پس يكى ديگر از أنصار برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، از خداى درخواه تا من از ايشان باشم [ 1 ] ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بر تو سبق گرفت عكّاشه و دعا افسرده شد .
و همچنين سيّد ، عليه السّلام ، روزى گفت : سوارى هست كه در عرب سوارى چون وى نيست . صحابه گفتند : يا رسول اللّه ، آن كيست ؟
گفت : عكّاشة بن محصن است ، پس چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن بگفت ، رئيس قبيلهء بنى أسد حاضر بود ، او را غيرت آمد و گفت : يا رسول اللّه ، عكّاشه مردى است از ما و عكّاشه از بنى أسد بود ، پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : از ماست نه از شما .
و عبد الرّحمن بن أبى بكر هنوز مسلمان نشده بود و در اسلام نيامده بود و در روز بدر با كافران بود و بمصاف آمده بود ، و أبو بكر چون وى را بديد آواز داد و گفت : يا خبيث ، بجنگ مسلمانان آمدهاى ؟ وى گفت : آرى .
أبو بكر گفت ، رضى اللّه عنه : مال من كجا بردى ؟ او گفت : ميان من و تو شمشير است چه جاى مال طلب كردنست ؟ اين بگفت و از ميان قوم بيرون شد و مبارزت طلبيد [ 2 ] . أبو بكر خود برفت كه با وى جنگ كند ، پس پسر ، چون ديد كه پدر بجنگ وى آمد ، نايستاد و پشت بداد و برفت .
پس چون از غزو فارغ شدند ، مصطفى ، صلوات اللّه عليه ، بفرمود تا چاهى فرو بردند و كشتگان قريش جمله در آن چاه افگندند ، و سيّد ، عليه السّلام ، بسر آن چاه رفت و گفت :
يا أهل القليب [ 3 ] ، هل وجدتم ما وعدكم ربّكم [ 4 ] حقّا ؟ فإنّى
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : كند .
[ ( 2 - ) ] روا : بمبارزت درآمد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : يا اهل قريش .
[ ( 4 - ) ] در اصل : وعد ربكم .