سخن امام عليه السّلام با ابن سعد و يارانش
[ 453 ] - 278 - امام عليه السّلام به عمر سعد رو كرد و فرمود : « يكى از سه كار را انجام ده » « 1 » . گفت : چيست ؟
فرمود : « بگذار تا به مدينه حرم جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگردم » « 2 » . گفت : نمىشود . فرمود : « آبى دهيد كه آل اللّه سخت تشنهاند » « 3 » . گفت : نمىشود . فرمود : « پس تن به تن بجنگم آييد » « 4 » .
گفت : باشد . پس بر ايشان يورش برد .
آن چنان بر امام عليه السّلام تير افكندند كه بدن مباركش پر از خارهاى تير شد و از نبرد بازايستاد - گويى ناتوان شده بود - دشمنان در برابرش صف كشيدند تميم بن قحطبه كه آن روز از فرماندهان شام بود نزديك آمده گفت : اى فرزند على عليه السّلام ! تا كى مقاومت مىكنى ؟ ! فرزندان و يارانت همگى كشته شدند و تو باز مىخواهى با شمشير با بيست هزار نفر بجنگى ؟ فرمود : « آيا من به جنگ شما آمدم يا شما به جنگ من آمديد ؟ آيا من راه شما را بستم يا شما راه مرا بستيد ؟ شما ياران و كسانم را كشتيد و ميان من و شما جز شمشير
هامش
من له أب كأبي حيدر * ساد بالفضل أهالي الحرمين
من له عمّ كعمّي جعفر * ذي الجناحين كريم النّسبين
من له امّ كأمّي في الورى * بضعة المختار قرّة كلّ عين
والدي شمس و امّي قمر * فأنا الكوكب و ابن النّيّرين
و الجبريل بنا مفتخر * قد قضى عنّا أبونا كل دين
فلنا الحقّ عليكم واجب * ما جرى فى الفلك أحدى النّيّرين
شيعة المختار قرّوا أعينا * في غد تسقون من كفّ الحسين( 1 ) أخيّرك في ثلاث خصال .
( 2 ) تتركني حتّى ارجع إلى المدينة إلى حرم جدّي رسول اللّه .
( 3 ) اسقوني شربة من الماء فقد نشفت كبدي من الظّماء .
( 4 ) و إن كان لا بدّ من قتلي فليبرز إلىّ رجل بعد رجل .