كه ) از آن افرادى را براند چنان كه شتران از كنار آب برگشته را برانند و در قيامت پرچم حمد در دست اوست » « 1 » ؟
گفتند : اين همه را مىدانيم ، ما دست از تو برنداريم تا از تشنگى بميرى امام عليه السّلام كه در آن روز پنجاه و هفتساله بود - دست بر محاسن خود گرفت و فرمود :
خشم خدا بر يهود سخت شد ، چون گفتند : عزيز پسر خداست . خشم خدا بر نصارى سخت شد چون گفتند : مسيح پسر خداست . خشم خدا بر مجوس سخت شد چون آتش پرستيدند و خشم خدا بر اين جماعت سخت شد كه آهنگ كشتن فرزند پيامبر خود كردند « 2 » .
سيّد افزوده است : چون اهل حرم سخن امام عليه السّلام را شنيدند ، صداى گريه و شيون از ايشان برخاست . امام عليه السّلام ، برادرش عبّاس و فرزندش على اكبر را به سوى آنان فرستاد و فرمود : « ايشان را ساكت كنيد به جانم سوگند ( در آينده ) گريه آنان فراوان خواهد بود » « 3 » .
سخن امام عليه السّلام با زهير
[ 381 ] - 206 - سپس زهير بن قين ( به سوى لشكر دشمن ) بيرون آمد و با ايشان سخن گفت و آنان را به يارى فرزند دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرا خواند ، ولى آنان او را ناسزا گفتند و عبيد اللّه بن زياد را ستودند . زهير گفت : حقّا كه فرزند فاطمه عليها السّلام براى محبّت و يارى شايستهتر است . . . شمر بن ذى الجوشن به او تير افكند و گفت : ساكت شو . . . زهير رو به مردم كرده گفت : اى بندگان خدا ! امثال اين سبكسر جفا پيشه شما را از دينتان نفريبد ! . . .
كسى با صداى بلند زهير را خوانده گفت : امام عليه السّلام مىفرمايد : « بيا ، به جانم سوگند
هامش
( 1 ) فبم تستحلّون دمي و أبي صلوات اللّه عليه الذّائد عن الحوض ، يذود عنه رجالا كما يذاد البعير الصّادر عن الماء ، و لواء الحمد في يد ابى يوم القيامة ؟
( 2 ) اشتدّ غضب اللّه على اليهود حين قالوا عزيز بن اللّه و اشتدّ غضب اللّه على النّصارى حين قالوا :
المسيح ابن اللّه و اشتدّ غضب اللّه على المجوس حين عبدوا النّار و اشتدّ غضب اللّه على هذه العصابة الّذين يريدون قتل ابن نبيّهم .
( 3 ) اسكتاهنّ فلعمري ليكثرنّ بكائهنّ .