عرض كرد : آخرت برايت بهتر از دنياست « و به زودى پروردگار تو چندان عطايت كند كه راضى شوى » « 1 » . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به بلال فرمود تا براى نماز ، مردم را به مسجد فرا خواند . چون همه مهاجران و انصار در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گرد آمدند با آنان نماز گزارد ، سپس به منبر رفته ، حمد و ثناى بجاى آورد آنچنان سخن گفت ( و اندرز داد ) كه دلها پربيم گشت و چشمها گريان شد .
سپس فرمود : هان اى مردم ! من چگونه پيامبرى براى شما بودم ؟
عرض كردند : خدا به شما - پيامبر - جزاى خير دهد ، شما براى ما چون پدرى مهربان و برادرى خير خواه و دلسوز بودى كه رسالت خداى سبحان را رساندى و وحى او را به ما ابلاغ فرمودى و ما را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت فرا خواندى ، خدا از جانب ما برترين پاداشى را كه به پيامبرى از امّتش مىدهد عطايت فرمايد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : مسلمانان ! شما را به خدا و به آن حقى كه بر شما دارم سوگند مىدهم هر كه حقى و مظلمهاى بر عهدهء من دارد برخيزد - و پيش از قصاص قيامت - آن را از من قصاص كند .
در اين هنگام پيرمرد سالخوردهاى بنام عكاشه ، از ميان جمعيت برخاسته ، جمعيت را شكافت و پيش آمد تا رو به روى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ايستاد و عرض كرد : پدر و مادرم فدايت باد ! اگر پىدرپى ما را به خدا سوگند نمىدادى من اين كار را نمىكردم ، من در غزوهاى در ركاب شما بودم . چون خداى سبحان پيروزمان ساخت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خود را يارى فرمود ، هنگام بازگشت ، شتر من برابر شتر شما قرار گرفت . من از شتر خود پايين آمده نزديك شما شدم تا ران شما را ببوسم پس چوبدستى خود را برآورده بر پشت من زدى نمىدانم آيا آهنگ مرا فرموده بودى يا شتر خود را ؟
فرمود : جلال خدا نگهدارت اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آهنگ تو را كرده باشد ، اى بلال ! برو به خانه فاطمه آن چوبدستى ممشوق مرا بياور . بلال از مسجد بيرون آمد در حالى كه دست بر فرق سرش نهاده فرياد مىزد : اين رسول خداست كه خود را در معرض قصاص قرار داده
هامش
( 1 )وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىالضّحى : 5 .