اعرابى كه آن را به ما فروخت ، و هفتاد درهم ديگر براى ما كه با آن چيزى بخريم .
حسن عليه السّلام پولها را گرفت و شتر را داد .
على عليه السّلام فرمايد : رفتم دنبال باديهنشين كه شتر را از او خريده بوديم تا پولش را بپردازم ، ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ميان راه در جايى نشسته كه هرگز او را آنجا نديده بودم ، چون نگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من افتاد لبخندى زد كه دندانهاى آسيايش نمايان شد ، على عليه السّلام فرمود :
هميشه خندان و خوشرو باشيد مانند امروز . فرمود : اى ابا الحسن آن اعرابى را مىجويى كه به تو شتر داد تا بها به او بدهى ؟ گفتم : پدر و مادرم قربانت آرى به خدا . فرمود : اى ابا الحسن آنكه به تو فروخت جبرئيل بود و خريد ميكائيل ، و آن شتر از شتران بهشتى بود و آن درهمها نيز از نزد پروردگار جهان بود پس آنها را در راه خير انفاق كن و از تنگدستى مهراس .
سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با خديجه در مرگ قاسم
[ 44 ] - 44 - قندوزى از سنن ابن ماجه از فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام ، از پدر خود نقل كرده كه فرمود : « چون قاسم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت » ، « 1 » خديجه عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! شير كه به قاسم مىدادم فزونى گرفت ، اى كاش خداى سبحان به او مهلت مىداد تا دوران شيرخوارگيش تمام مىشد ؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : دوران شيرخوارگى او در بهشت كامل مىشود ، عرض كرد : اگر اين را بدانم مرگ او بر من آسان مىشود ، فرمود : اگر خواهى از خدا بخواهم تا صداى او را به تو بشنواند ، عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بس است ، خدا و پيامبر او راست مىگويند .
زنده كردن مردهها
[ 45 ] - 45 - از امام حسين عليه السّلام روايت شده كه فرمود : « مردى خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد » و عرض
هامش
( 1 ) لمّا توفّى القاسم بن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قالت خديجة .