نشُسته يا قاشق كثيف بخورد و مىتواند با دست پاكيزه و يا قاشق پاكيزه بخورد .
اينكه انسان غذا را با دست راست بخورد و دست يا قاشقش شسته باشد ، هنگام شروع بسماللَّه بگويد ، با تأنّى بخورد ، لقمهها را زياد بجود ، آداب غذا خوردن ناميده مىشود .
افراد هنگام برخورد به يكديگر معمولًا آدابى را رعايت مىكنند . بعضيها سر خود را مىجنبانند يا كلاه خود را برمىدارند و شنيدهام بعضى از ملتها بينىهاى خود را به هم مىمالند ، و آنها كه يادشان نرفته كه انسانند و مىدانند بهترين وسيلهء تفهيم معنويات براى انسان سخن است و بهترين آرزويى كه يك نفر براى يك نفر ديگر بايد بكند اين است كه براى او سلامت و صلح و مسالمت بخواهد ، اينها وقتى كه به يكديگر مىرسند مىگويند : « سلام عليك » يعنى من براى تو از خداوند سلامت و مسالمت آرزو مىكنم .
سلام ادبِ ملاقات است . همچنين هر كارى آدابى دارد و همين قدر مثال كافى است .
سفر نيز به نوبهء خود اخلاق و آدابى دارد ؛ يعنى انسان بايد از برخى خصلتهاى روحى بهرهمند باشد ، مثل اينكه نسبت به ديگران مهربان باشد و به چهرهء آنها لبخند بزند و هم پارهاى آداب را بايد رعايت كند ، مثل اينكه مثلًا قبل از مسافرت دوستان خود را آگاه كند و با آنها موادعه و خداحافظى نمايد . بعداً به تفصيل دربارهء اخلاق و آداب سفر بحث خواهيم كرد .
سفر
كلمهء سفر از مادهء سفور است كه به معنى برداشتن پرده از روى يك چيز است . غزالى ( به نقل محجةالبيضاء ) مىگويد : سفر از آن جهت سفر ناميده شده است كه پرده از روى اخلاق واقعى انسان برمىدارد . فقط در مسافرت مىتوان به اخلاق واقعى اشخاص پى برد و آنها را شناخت . مىگويد : شخصى مىخواست دربارهء ديگرى شهادت بدهد ، به او گفتند : آيا با او سفر كردهاى ؟ گفت : نه . گفتند : پس او را نمىشناسى .
مىگويد : اگر كسى را ديديد كه مردمى كه با او معامله و داد و ستد كردهاند و كسانى