تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

شعرى از شهيد آيت‌اللَّه مطهرى در غم فراق امام خمينى

بعد از 15 خرداد كه در زندان شهربانى بوديم آقاى بكائى تبريزى اشعار ذيل را كه از مردى به نام « ذوالقدر » مىباشد در پشت مثنوى من به عنوان يادگار نوشتند :
نشد ابرو خم از سنگينى بار قفس ما را * كه اين سنگين سبكتر باشد از بال مگس ما را به رغم عدل و آزادى خلاف هر چه در عالم * به جرم راستى افكنده در زندان عسس ما را تُنُك پر مايگان توبه فرما را ز ما برگو * گرانجانيم و نتواند خريدن هيچ كس ما را خود آزادى به دست آور كه كس نفرستد اين گوهر * از آن سوى بحار و ساحل رود ارس ما را دموكراتش لقب بخشند هر خود رأى و خودكامى * در اين مكتب كه معنى واژگون گرديده اسما را ز بيت‌المال ملت گنجها سهم تبه كاران * بيات آجر و صبحانهء آب و عدس ما را
* * * اينجانب با اين كه فاقد طبع شعر است يك روز اشعار بالا را با ابيات ذيل استقبال كرد :
ز منزلگاه آن محبوب ، ياران را خبر نَبْوَد * همى آيد به گوش از دور آواز جرس ما را صبا از ما ببر يك لحظه پيغامى به روح‌اللَّه * كه اى ياد تو مونس روز و شب در اين قفس ما را به رغم كوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز * ميان ما و تو پيوند تا باشد نفس ما را سزاوار تو اى جان كنج زندان نيست منزلگه * سزد گر خون ببارد از دو ديده هر نفس ما را
رواق منظر ديده مهيّاى قدوم تو * كرم فرما و بپذير از صفا اين ملتمس ما را تمام ملت ايران فكنده چشم بر راهت * به راه عدل و آزادى ، نه باك از هيچ‌كس ما را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 101 | مرتضى مطهرى