اول « خواسته » بوده كه دنبال اينها بوده است .
- بله ، كشش غريزى را كه ما انكار نمىكنيم .
پس ، از كشش غريزه شروع مىشود .
- درست است . بسيار خوب ، شرايط مادى را عامل نگيريم . مجموعهء روابط متقابلى است بين خواستهاى فيزيكى فرد و محيط ؛ يعنى خواستهاى انسان و شرايط مادى . شرايط مادى فقط اين صندلى نيست ، آن روابطى است كه انسان در طبيعت به وجود آورده است .
اين مقدار را تا اين حدودى كه شما مىخواهيد بگوييد ، تقريباً كسى انكار ندارد .
ولى مسئلهء تابع و متبوعى را كه شما اينجا آورديد ، براى ما توضيح دهيد .
- بحثى مطرح است كه در دوران اشتراكى يا دورهاى كه طبقهاى وجود نداشته باشد ، نيروى محرّكهء تاريخ چيست ؟ بايد گفت كه قبل از اينكه بين انسانها نزاعى باشد ، تضاد بين انسان و طبيعت عامل حركت تاريخ بوده و در آينده هم همين عامل نيروى محرّكهء تاريخ خواهد بود ؛ يعنى ممكن است نزاع بين انسانها تبديل شود به نزاع انسان با طبيعت .
بدون شك مسئلهء جنگ انسان با طبيعت هميشه بوده ، الآن هم هست . ولى در آيندهاى كه تضاد طبقاتى از بين برود ، شك ندارد كه باز تاريخ انسان وجود خواهد داشت و پيش هم خواهد رفت ، ولى آيا به اين شكل است كه انسان بايد حتماً در حال مبارزه با طبيعت باشد يا اصلًا غريزهء تسلط بر طبيعت - ولو بر دورترين نقاط آن - در انسان هست ؟ بديهى است كه انسان به جايى مىرسد كه بر طبيعت زمين مسلط مىشود - كما اينكه امروز هم بر قسمتهاى زيادى مسلط شده است - ولى باز هم از تكامل باز نمىايستد ، مىخواهد بر كرات آسمانها مسلط شود . ولى آيا اينكه انسان مىخواهد بر كرات آسمانها مسلط بشود ، در اثر جنگى است كه كرات آسمانى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٩٩