مىكند . يك علاقه و رابطهاى هست كه دل انسان حرف راست را زود مىپذيرد ولى حرف دروغ را ( بدون اينكه قرينهاى بر دروغ بودن آن داشته باشد ) با ترديد قبول مىكند . باز همين را مولوى به شعر درآورده است :
در حديث راست آرام دل است * راستيها دانهء دام دل است
هريك از اين شعرها ما فوق قيمت است . اينقدر حكمتهاى عميق و پرارزش در شعر و ادبيات فارسى ما هست كه يك شعرش اينقدر ارزش دارد ! در ادبيات دنيا نمىتوانيد پيدا كنيد كه در شش هفت قرن قبل مردى پيدا شده باشد كه جملهاى به اين پاكيزگى گفته باشد . اما اينها ادبيات را از كجا گرفتهاند ؟ از پيغمبر گرفتهاند .
ادبيات ما پر است از اينها و ليكن مىگويند ادبيات فارسى . راست است ، خيلى هم ارزش دارد اما بزرگانى مانند سعدى ، حافظ ، مولوى ، سنايى و . . . كه دنيا را پر از حكمت كردهاند ، اين قابليت را داشتهاند كه شيفتهء اسلام بودهاند و اينها را از اسلام گرفته و به قالب شيرين فارسى درآوردهاند .
حديثى است كه در كتب حديث ما هست ، شيخ انصارى در رسائل ذكر كرده و ظاهراً حديث نبوى است ، مىفرمايد : انَّ عَلى كُلِّ حَقّ حَقيقَةً وَ عَلى كُلِّ صَوابٍ نوراً « 1 » يعنى حق و باطل مثل هم نيستند ، هر حقى يك حقيقتى دارد ، يك باطنى دارد و بر روى هر حرف راستى يك نورى است ، البته نورى كه دل انسان آن را كشف مىكند .
پس وجدان در وجود انسان حقيقت و واقعيتى است . اما مسئله اين است كه مىگويند وجدان تغيير مىكند . آيا اين سخن درست است ؟
آيا وجدان تغيير مىكند ؟
اينجا دو مطلب است كه بايد عرض بكنم . در اينكه وجدان انسان فى الجمله تغيير مىكند ، بحثى نيست . اما اينكه تغيير مىكند يعنى چه ؟ آيا خودش فى حد ذاته تغيير مىكند ؟ يا نه ، مثل هر قوّهاى از قوا تغيير مىكند ، احياناً فاسد مىشود و خوب كار نمىكند مانند همهء دستگاهها . هر دستگاهى آن وقت اثر خودش را مىبخشد كه سالم باشد ، اگر مريض بشود خوب كار نمىكند . يك اتومبيل وقتى كه خراب شد ديگر خوب كار نمىكند . چشم مىبيند اما يك وقت هست كه ديگر كار نمىكند و
هامش
( 1 ) كافى ، ج 2 / ص 54