تابع عوامل اقتصادى است . عوامل اقتصادى كه تغيير كند ، وجدان بشر هم تغيير مىكند . بر اساس اين حرف ، وجدانْ ديگر معنى ندارد ، انسانيت معنى ندارد . ولى اگر ما مطالعهاى در اطراف بشر بكنيم مىفهميم كه وجدان يك حقيقت ثابتى است در بشر در تمام زمانها ، و اين مطلبى است كه قرآن آن را در آيات زيادى بيان فرموده است . در سورهء قيامت مىفرمايد :
لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ . وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
« 1 » قسم نمىخورم به قيامت . اين « نه قسم به قيامت » مثل اين است كه قسم بخوريم « نه به جان تو » . اين ، تمام مقام قسم است : قسم نمىخورم اما بدانيد كه مطلب در حد قسم است . و ثانياً مىخواهد بگويد اينقدر مطلب من قطعى است كه حاضرم رويش قسم بخورم . مثل اينكه مىگوييم : نه به جان تو مطلب اينطور است ، من قسم نمىخورم اما مطلب اينطور است . در اينجا نفس ملامتگر را مرادف با قيامت قرار داده . قيامت روز رسيدگى است ، روزى است كه محكمهء عدل تشكيل مىشود ، تنها محكمهء عدلى كه مربوط به همهء جهان است . در نفس انسان يك
« وَضَعَ الْمِيزانَ »
ى هست .
خدا در نفس انسان هم همان ميزانى را كه در قيامت دارد خلق كرده است
( وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ )
« 2 » . « نه قسم به قيامت » و « نه قسم به نفس ملامتگر » ( نه قسم به وجدان ، چون وجدان در بشر همان كارى را مىكند كه ميزان در قيامت ) . مىخواهد بگويد كه ما يك چنين هادى ملامتگرى به بشر دادهايم كه دقيقاً حقيقت را رسيدگى مىكند و مىفهمد .
در جاى ديگر مىفرمايد :
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها . وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها . وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها . وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها . وَ السَّماءِ وَ ما بَناها . وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها . وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها . فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
« 3 » .
در اينجا ده قَسَم رديف شده است . در هيچ جاى قرآن اينقدر قسم پشت سر هم نيامده است ؛ علامت اهميت مطلب است . قسم به خورشيد و روشنايى قرص
هامش
( 1 ) قيامت / 1 و 2
( 2 ) الرحمن / 7
( 3 ) شمس / 1 - 8